![]() |
![]() |
|
| زندگینامه(بیوگرافی) واثارشاعر |
|
شاملو به اقتضاي منافعش جذب قدرتهاي مسلط ميشود. همانطور كه در اواخر اقتدار رضاخان كه آلمانيها به عنوان نيروي برتر در ايران جايگاه و پايگاه داشتند، شاملو به جانب آنان رو كرد و براي جلب رضايت آنان تا ارتكاب و اشتغال به جاسوسي پيش رفت.(1) اما در اواسط دهه 1320 زماني كه مشاهده كرد حزب توده روز به روز قدرت ميگيرد، به سمت آن متمايل شد و همراه فرهنگ فرهي در هواداري و تبليغ مواضع اين حزب روزنامه و مجله انتشار داد؛(2) در حالي كه چند سال قبل از آن فعاليتهاي ضد كمونيستي داشت و در قضاياي آذربايجان نيروهاي كمونيست و هواداران پيشهوري قصد اعدام او را داشتند.(3)وي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 از طريق علي جواهر كلام و مهدي ميراشرافي در خدمت شبكه مطبوعاتي بدامن قرار ميگيرد و در كنار اسماعيل پوروالي روزنامه بامشاد و پس از آن مجله «آشنا» را منتشر ميسازد.(4) و در اواخر دهه چهل وقتي باد به پرچم فرخ پهلوي ميخورد، به دستبوس او ميرود و از رهگذر حمايت او به «پاداش» دست مييابد.(5) شاملو در اسفند 1357 به ايران بازگشت و در نخستين اقدام به ارزيابي موقعيت و جايگاه گروههاي مختلف سياسي پرداخت. او خود را در جبهه ضد انقلاب و در رودرويي با نيروهاي مذهبي قرار داد، از همين رو به گروهكهاي چپگرا، بها داد و براي نزديكي به آنان و برخورداري از امكانات تبليغاتيشان شعر «نازلي سخن نگفت» را به تحريريه روزنامه كيهان ـ كه بعضاً عضو گروهكهاي چپ واكثراً گرايش چپ آمريكايي داشتند ـ سپرد و از آنان خواست تا اين شعر را به نام جديد «و ارطان سخن نگفت» انتشار دهند. شاملو مدعي شد كه اين شعر را براي يكي از اعضاي حزب توده به نام وارطان ـ كه گفته ميشد در زير شكنجه رژيم جان داده ـ سروده است.(6) شايد اين اقدام وي از صادقترين مؤيدها براي ادعاي فرصتطلب بودن شاملوست. نمونه ديگري را هم ميتوان بر آن افزود: وقتي دولت اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد، شاملو شعر «خطابه تدفين» را كه قبلاً به يكي از مبارزان ضد رژيم و يكي از اعضاي حزب توده، يعني خسرو روزبه تقديم كرده بود، پس گرفت و در اعلاميهاي به همين مناسبت نوشت:«مناسبت اين شعر ـ اعدام خسرو روزبه ـ براي هميشه منتفي تلقي ميشود. بشر اوليهاي كه حاضر ميشود تنها براي بهرهبرداري سياسي، در مقام جلادي فاقد احساس، دست به قتل موجودي بيارجتر از خود بيالايد، تنها يك جنايتكار است و بس ...»(7) اين در حالي است كه شاملو در مصاحبهاي با رزونامه آيندگان كه نظرش را درباره احزاب چپگرا پرسيده بودند ميگويد:«همين قدر ميتوانم بگويم كه شور آگاهي سياسي و احساس و ايمان و عشق بسياري از اعضاي جوان اين احزاب را مشاهده كردهام و براي آنان احترامي عميق قائلم و به پيروزيشان اطمينان دارم»(8)همو بود كه در جريان انتخابات مجلس شوراي اسلامي همگام با باقر پرهام، اساعيل خويي، هما ناطق، محمدعلي سپانلو، نعمت ميرزازاده و ... از كانديداي چريكهاي فدائي و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) پشتيباني كرد.(9) شاملو همپا و همراه با بعضي از گروههاي تروريستي در برابر انديشه و تفكر ديني موضع گرفت. او در نخستين شماره كتاب جمعه، شديدترين حملات را نثار حكومت اسلامي كرد:«روزهاي سياهي در پيش است. دوران پرادباري كه اگر چه منطقاً عمري دراز نميتواند داشت، از هم اكنون نهاد تيره خود را آشكار ساخته است و استقرار خود را بر زمينهاي از نفي دموكراسي، نفي مليت و نفي دستاوردهاي مدنيت و فرهنگ و هنر ميجويد ... پس نخستين هدف نظامي كه هم اكنون ميكوشد پايههاي قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحكام بخشد و نخستين گامهاي خود را با به آتش كشيدن كتابخانهها و هجوم علني به هستههاي فعال هنري و تجاوز آشكار به مراكز فرهنگي كشور برداشته، كشتار همه متفكران و آزاد انديشان جامعه است ... اكنون ما در آستان توفاني رونده ايستادهايم. بادنماها نالهكنان به حركت درآمدهاند و غباري طاعوني از آفاق برخاسته است.(10)گويي ارائه كردن چهره تاريك و سياه از انقلاب و پراكندن بذر نااميدي در ذهن و انديشه مردم وظيفهاي بود كه در اين ايام، احمد شاملو آن را بر خود فرض ميدانست.شاملو شعري نيز به نام «صبح» با همين مضمون سرود كه در تفسير آن ع ـ پاشائي ميگويد:«... در اين شعر ... انقلاب به مثابه باران فريبي است كه گياهي نميروياند و خاك را به آوازي سبز مترنم نميكند يعني باران زهر است...»(11) اين شعر در ارديبهشت سال 1358 تنها سه ماه پس از استقرار نظام جديد انقلابي در شرايطي كه هنوز دولت موقت به طور كامل نيز مستقر نشده بود، سروده شده است.شاملو در همين ايام طي گفتو گو با مسعود بهنود سردبير مجله تهران مصور، رهبران انقلاب اسلامي را اينگونه تصوير ميكند: «...«رهبران انقلابي» پشت پرده گمنامي پنهان شدهاند. نميدانيم اعضاي شوراي انقلاب، چه كساني هستند. سوابق و صلاحيت آنان براي مردمي كه چنين انقلاب شكوهمندي را به ثمر رسانيدهاند آشكار نيست. آيا با اين مردم چنين رفتاري شايسته است؟ آيا اين مردم حق ندارند كه آمران جديد خود را بشناسند و بدانند چه كساني سرنوشت ايشان را به دست دارند و به كجا رانده ميشوند؟ پاسخي كه شنيدم سفسطه آميز بود...»(12)شاملو در سالهاي آغازين انقلاب اسلامي به همراه همفكران خود از گروهكهايي نظير «سازمان چريكهاي فدايي خلق» و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حمايت كرد و بيانيه نهايي انتشار داد. در شمار اين بيانيهها ميتوان به اعلاميه حمايت از كانديدهاي سازمانهاي مجاهدين و گروهك ماركسيستي چريكهاي فدايي اشاره كرد. در بعضي از بيانيه مذكور آمده است: «... از آنجا كه تحقق آرمانهاي قيام به منظور استقرار مناسبات عادلانه اجتماعي در گروه مبارزه براي تثبيت حقوق كار و دموكراسي و ... در پيوندي ناگسستي به مبارزات ضد امپرياليستي خلقمان ارزيابي ميكنيم... ما گروهي از نويسندگان، شاعران و ... از كانديداهاي سازمان چريكهاي فدايي خلق و كانديداهاي عضو سازمان مجاهدين خلق ايران اعلام ميداريم و ...»(13) همچنين در ارديبهشت ماه سال 1360 و در شرايطي كه بنيصدر رئيسجمهور وقت با گروهائي نظير سازمان منافقين، جبهه ملي، نهضت آزادي پيونده خورده بود و توطئههاي خود را عليه نظام جمهوري اسلامي و ياران امام گسترش ميداد شاملو به همراه 12 نفر ديگر از همفكران خود پيام ويژهاي براي مسعود رجوي سركده سازمان مجاهدين خلق ارسال كرد.(14) مسعود رجوي نيز در پاسخ به شاملو و يارانش نوشت:«... براي مجاهدين خلق و ميليشياي مردمي و براي همه انقلابيون ايران بطور اعم، جاي سرافرازي است كه اكنون بيش از پيش از حمايت شما و ساير دوستانتان برخوردار شدهاند ... از قديم الايام هر ابراهيمي كه قصد گذر كردن از آتش داشت شما و ساير رزمندگان ميدان «هنر» را در كنار خود مييافت. پس ما و هر آن كس كه مژده شكستن مستان را در ديگر حربههاي خلق بر خود بباليم و ... اجازه ميخواهم بار ديگر بر نياز تمامي خلق و نياز تمامي فرزندان جانبازش، بر ضرورت كار انساني و انقلابي خلاق شما تاكيد كنم.» برادر شما مسعود رجوي(15) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،ویژه شاملو،مهر1376. 2 همان. 3 شاملو،ایدا،سالشمارزندگی احمدشاملو،چاپ امریکا. 4 صالح پور،محمدتقی،دفترهنر،شماره 8. 5 رفعت،دکترحسین،کیهان،مورخ 27/5/1358. 6 روزنامه کیهان،مورخ 27/12/1358. 7 کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،مورخ 14/10/1367. 8 ایندگان،مورخ 14/1/1358. 9 نشریه اندیشه ازاد،اعلامیه شماره 2مورخ 14/8/1358 10 شاملو،احمد،کتاب جمعه،شماره اول،مرداد1358. 11 کتاب جمعه،شماره اول،4/5/1358،ص 78،ابدانه های چرکی باران تابستان،ع – پاشائی. 12 تهران مصور،شماره 22،مورخ 1/4/1358،مصاحبه مسعودبهنودباشاملو. 13 مجله اندیشه ازاد،شماره 2،مورخ 14/8/1358،برخی ازامضا کنندگان بیانیه مثلا ضدامپریالیستی فوق عبارتنداز: باقر پرهام،ناصرزرافشان،محمدعلی سپانلو،عمران صلاحی،هوشنگ گلشیری،علی میرفطروس،محسن یلقانی و... 14 مجاهد،ارگان سازمان مجاهدین خلق،شماره 122،مورخ 1/2/1360. 15 همان،شماره 123،مورخ 14/3/1360. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
احمد شاملو .
برگرفته از مجموعه نیمه پنهان. |
| پیوندهای روزانه |
|
خاطرات یک بهایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 |
| پیوندها |
|
اشنایی بافرقه استعماری بهاییت صادق هدایت(بیوگرافی) رادیوفردا خاطرات یک نجات یافته ازبهائیت افسانه سازان هلوکاست درسینما براندازی درسکوت |
|
RSS
|