تبليغاتX
احمد شاملو - بخش هشتم:نظرات شاملو درباره حافظ
زندگینامه(بیوگرافی) واثارشاعر

در سال 1350، در حاشيه كنگره جهاني حافظ و سعدي در شيراز، شاملو طي يك گفت‌و گوي با خبرنگار روزنامه كيهان مي‌گويد:«... عظمت حافظ در طرز تفكر اوست، ... من به دلايل بسياري، حافظ را ضد «جبر» مي‌دانم،در اين صورت اگر در پاره‌اي از ابياتش مي‌بينم كه خطاب به زاهد مي‌گويد؛ از ازل خدا مرا گناهكار خلق كرده، شك نيست مي‌خواهد منطبق جبري آن حضرت را گرزوار به كله‌اش بكوبد...»(1)

او سالها پيش در مصاحبه با مجله فردوسي حافظ را در شمار شعراي ضعيف ارزيابي كرده و او را از متوسط شاعران محدوده‌تر دانسته بود:« افق او ]حافظ[ از افق بسياري شاعران متوسط روزگار ما نيز محدودتر بوده است... شايد بتوان ادعا كرد كه مي‌توان در پرمايه‌ترين اشعار شاعري چون «البوت» چنان غوطه خورد كه شناگري ماهر در گردابي هايل، اما هرگز نمي‌توان درباره حافظ اين چنين ادعا كرد.»(2)

احمد شاملو، شاعر بزرگ حافظ شيرازي را هم در خدمت كسب شهرت براي خود مي‌گيرد و با تصحيح عزليات حافظ و انتشار آن مي‌كوشد تا براي مدتي خود را مطرح سازد و نام خود را بر سرزبانها بيندازد.انتشار مجموعه غزليات حافظ به تصحيح احمدشاملو، موجب حرف و حديث فراوان در ميان اساتيد ادبيات فارسي و حافظ شناسان و هر يك از آنان به طريقي نظرات او را مورد انتقاد قرار دادند؛ كه از آن ميان پاسخ استاد شهيد مرتضي مطهري پيش از همه قابل تعمق و توجه بوده استاد مطهري با صراحت به ناتواني شاملو در شناخت حافظ اشاره كرد و طي مقاله‌اي نوشت:«... ماترياليست‌هاي ايران اخيراً به تشبثات مضحكي دست زده‌اند. اين تشيثات بيش از پيش فقر و ضعف اين فلسفه را مي‌رساند. يكي از تشبثات «تحريف شخصيت‌ها» است. كوشش دارند از راه تحريف شخصيت‌هاي مورد احترام, اذهان را متوجه مكتب و فلسفه خود بنمايند. يكي از شاعران به اصطلاح نوپرداز اخيراً ديوان لسان‌الغيب خواجه شمس‌نالدين حافظ شيرازي را با يك سلسله اصلاحات به جاپ رسانده و مقدمه‌اي بر آن نوشته است. مقدمه خود را چنين آغاز مي‌كند:

«به راستي كيست اين قلندر يك لاقباي كفرگوكه در تاريك‌ترين ادوار سلطه رياكران زهدفروش يك تنه وعده ستاخيز را انكار مي‌كند، خدا را عشق و شيطان را عقل مي‌خواند و شلنگ‌انداز و دست‌افشان مي‌گذرد كه:

اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولي.

وين دفتر بي‌معني، غرق مي‌ناب اولي.

يا تسخر زنان مي پرسد:

چو طفلان تا كي‌اي زاهد فريبي

به سيب بوستان وبوي شيرم(3)

و يا آشكارا به باور نداشن مواعيد مذهبي اقرار مي‌كند كه ...

من امروزم بهشت نقد حاصل مي‌شود

وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم؟

به راستي كيست اين مرد عجيب كه با اينهمه، حتي در خانه قشري‌ترين مردم اين ديار نيز كتابش را با قرآن و مثنوي در يك طاقچه مي‌نهند، به طهارت دست به سويش نمي‌برند و چون به دست گرفتند، همچون كتاب آسماني مي‌بوسند و به پشيباني مي‌گذارند، سروش غيبش مي‌دانند و سرنوشت اعمال و افعال خود را تمام بدو مي‌سپارند. كيست اين مرد كافر كه چنين به حرمت در صف اولياء الهي‌اش مي‌نشانند؟...»(4)

شهيد مطهري در ادامه مي‌گويد:

«من اضافه مي‌كنم: كيست اين مرد كه با اينهمه كفرگويي‌ها و انكارها و بي‌اعتقادي‌ها، همشاگرديش در درس خواجه‌قوام‌الدين عبدالله كه ديوان او را پس از مرگش جمع‌آوري كرده از او به عنوان «ذات ملك صفات، مولاناالاعظم السعيد، المرحوم‌الشهيد، مفخرالعلماء استاد تخاريرالادبا، معدن الطائف‌الروحاثيه، مخزن المعارف السجانيه ياد مي‌كند و علت موفق نشدن خود حافظ به جمع‌آوري ديوانش را چنين توضيح مي‌دهد كه به واسطه محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوا و احساس و بحث كشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصابح و تحصيل قوانين ادب وتجسس دواوين عرب به جمع اشتات غزليات نپرداخت. ... به راستي اين كافر كيست كه از طرفي همه مواعيد مذهبي را انكار مي‌كند و از طرفي ديگر مي‌گويد:

زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد

لطايف حكمي با نكات قرآني

اين كيست كه از يك طرف رستاخيز را انكار مي‌كند و از طرف ديگر انسان را به گونه‌اي ديگر مي‌بيند. دل را «جام‌جم» و «گوهري كه ازكان جهان دگر» است. قطره‌اي كه «خيال حوصله بحر مي‌پزد.» «پادشاه صدره‌نشين» مي‌خواند و به انسان قبل‌الدنيا» و «انسان بعدالدنيا» معتقد است؟ دنيا را كشتراز از جهاني دگر معرفي مي‌كند و دغدغه «نامه سياه» دارد و تن را غباري مي‌داند كه غبار چهره جانش شده است.

سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌كرد

گوهري كز صدف كون و مكان بيرون است

طلب از گمشدگان لب دريا مي‌كرد.

گوهر جام جم كان جهاني دگر است

تو تمنا زگل كوزه گران مي‌داري؟

حجاب چهره جان مي‌شود غبار تنم

خوشا دمي كه از اين چهره پرده برفكنم

چنين قفس نه سزاي چومن خوش‌الحانيست

روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم

از نامه سياه نترسم كه روز حشر

با فيض لطف او صد از اين نامه طي كنم.(5)

استاد مطهري سپس با صراحت به فقر دانش افرادي چون احمد شاملو و اينكه اينگونه افراد شناخت درستي از عرفان ندارند اشاره مي‌كند و مي‌افزايد:

«اين كافر كيست كه از طرف مطابق تحقيق عميق و كشف بزرگ شاعر سترگ معاصر!!! در بي اعتقادي كامل به سر مي‌برده و همه چيز را نفي وانكار مي‌كرده و از طرف ديگر، در طول شش قرن مردم فارسي زبان دانا و بيسواد او را در رديف اولياء ا... شمرده‌اند و خودش هم جا و بي‌جا سخن از معاد و انسان ماورايي آورده است ما كه كشف اين شاعر بزرگ معاصر را نمي‌توانيم ناديده بگيريم، پس معما را چگونه حل كنيم؟ من حقيقتاً نمي‌دانم كه آيا واقعاً اين آقايان نمي‌فهمند يا خود را به نفهمي مي‌زنند؟ مقصودم اين است كه آيا اينها نمي‌فهمند كه حافظ را نمي‌فهمند ويا مي‌فهمند كه نمي‌فهمند ولي خود را به نفهمي مي‌زنند؟ شناخت مانند حافظ آنگاه ميسر است كه فرهنگ حافظ را بشناسند و براي شناخت فرهنگ حافظ، لااقل بايد عرفان اسلامي را بشناسند و با زبان اين عرفان گسترده آشنا باشند.عرفان، گذشته از اينكه مانند هر علم ديگر اصلاحاتي مخصوص به خود دارد، زبانش زبان رمز است. خود عرفا در بعضي كتب خود، كليد اين رمزها را به دست داده‌اند. با اشنايي با كليد رمزها، بسياري از ابهامات رفع مي‌شود.اينجا به عنوان مثال موضوعي را طرح مي‌كنيم كه با اشعاري كه شاعر بزرگ معاصر!! به عنوان سند الحاد حافظ آورده مربوط مي‌شود و آن موضوع «دم» يا «وقت» است.

عرفا و در اين جهت حكماء نيز با آنها هم عقيده‌اند ـ معتقدند كه انسان تا در اين جهان است، بايد مراتب و مراحل آن جهان را طي كند...

محال است كه انسان در اين جهان چشم حقيقت بينش باز نشده باشد و در آن جهان باز گردد. آنچه به نام «لقاء الله» درقرآن كريم آمده بايد در اين جهان تحصيل گردد.»

اگر حافظ مي‌‌گويد:

من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي‌شود

وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم

چنين منظوري دارد و با اشعار ديگرش منافات ندارد. بعضي پنداشته‌اند كه حافظ تناقض‌گويي مي‌كند و يا يك دوره از عمرش يك جور عقيده داشته و در دوره ديگر جور ديگر و يك گردش 180 درجه‌اي زده است.بعضي ديگر پا را از اينهم بالاتر گذاشته ومدعي شده‌اند كه حافظ در هر شبانه روز يك بار تغيير عقيده مي‌داده است. سرشب به عيش و نوش و باده‌گساري و شاهد بازي مشغول بوده و سحرگاه يكسره به دعا و نياز و نيايش و توبه مي‌پرداخته است. چون به همان اندازه كه درباره باده وساده سخن گفته است، از سحرخيزي و گريه سخري نيز سخن گفته است.من نمي‌دانم كساني كه مفهوم عيش حافظ را به خوشباشي و به اصطلاح اپيكوريسم توجيه مي‌كنند، اين بيت را چگونه تفسير مي‌كنند.

نمي‌بينم نشاط عيش دركس

نه درمان دلي نه درد ديني

«...دم» يا «وقت» كه عارف بايد آن را مغتنم شمارد تنها اين نيست كه كار امروز به فردا نيفكند، بلكه هر سالكي در ر درجه و مرتبه اي كه هست، «وقت» و «دم» مخصوص به خود دارد، حافظ مي‌گويد:

من اگر باده خورم ورنه چه كارم باكس

حافظ راز خود و «عارف وقت» خويشم.

«... جاي بسي تأسف است كه مردي آنچنان اين چنين تفسير شود. به هر حال مادي مسلكان از چسباندن حافظ به خود طرفي نمي‌بندند...»(6)مطلبي نيز از بهاء‌الدين خرمشاهي در كتاب «ذهن و زبان حافظ» درباره حافظ «حافظ شيرازي» ارائه شده است كه قابل توجه است. ايشان مي‌نويسد:

«... معلوم نيست شاملو در تصحيح يا «روايت» اين ديوان چه روشي را در پيش و چه هدف يا منطقي در سر داشه است. آيا روشش قياسي است؟ انتقادي است؟ التقاطي است؟ و يا ابداعاً روش تازه‌اي در تصحيح متن حافظ يافته است؟ كه گمان مي‌كنم چنين حدس اخير صائب تر باشد... بي‌روشي و آسانگيري شاملو در اين كار، حيرت‌انگيز است...»(7)

خرمشاهي پس از استدلال نتيجه مي‌گيرد كه:«... اگر به شيوه شاملو يا فرزاد رأي خودمان را مبناي سنجش قرار دهيم اين شبهه در ميان خواهد آمد كه ممكن است كه دايه مهربانتر از مادر بشويم و چنان ترتيب و منطقي به ابيات فلان غزل بدهيم كه روح حافظ از آن خبر نداشته باشد...»(8)

مسعود بهنود نيز در پي چاپ «حافظ شيرازي» مصاحبه‌اي با شاملو دارد كه در روزنامه كيهان به چاپ رسيده است. وي در اين گفت‌و گو خود به پرسشي كه طرح مي‌كند پاسخ مي‌گويد و در بيان محق دانستن شاملو و ويژگي بارزش به سبب دخل و تصرف در اشعار حافظ مي‌نويسد:«... آنجا سئوالي ديگر نيز پيش مي‌آيد؛ «اگر كسي چنين كند، يعني حضور دادن استنباط‌هاي شاعرانه را در حافظ رايج كنيم، آنوقت است كه ادامه مي‌يابد و ...» و پاسخ خود من به اين سئوال اين است كه: «هر كس شاملو نيست. شاملو سخن‌شناس است... تعصب نيست، برداشتهاي درستي از حافظ دارد..»(9)

درباره كتاب «حافظ شيرازي» ايرج پزشكزاد معتقد است كه:«... به تصديق دوست و دشمن، در طول هفت‌قرن، هيچ دشمن خونخواري چنين تطاولي به حافظ نكرده است. نمي‌دانم شاملو به عظمت خرابكاري خود شعور كافي دارد يا نه و آيا اين قضاوت دوست شاعرش، نعمت ميرزازاده را كه مي‌گويد: «حافظ شاملو يك شرمساري ملي است» را شنيده است يا نه؟...»(10)فريدون تنكابني در نگاهي به نوشته آقاي شاملو درباره حافظ مصحح دكتر خانلري نيز مي‌نويسد:«... اينجا هم اشكال كار آقاي شاملو همان اشكال هميشگي است. يعني معني كردن شعر حافظ با مفاهيم و معاني امروزي...»(11)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 روزنامه کیهان،مورخ 2/2/1350.                                  2 مجله فردوسی،شماره 757،مورخ 13/1/1345.

3 به سیب بوستان وشهدوشیرم(نسخه دکترغنی وعلامه قزوینی).

4 مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،چاپ اول،انتشارات صدرا،صص 42-41.

5 مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،چاپ اول،انتشارات صدرا،صص 46-43.

6 مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،چاپ اول،انتشارات صدرا،صص 50-47.

7 بهاءالدین خرمشاهی،ذهن وزبان حافظ،نشرنو،چاپ دوم،1362.                          8 همان.

9 روزنامه کیهان،مورخ 27/3/1355.

10 ایرج پزشکزاد،مجله علم وجامعه،چاپ خارج از کشور،به نقل ازماهنامه ارش،چاپ خارج ازکشور،شماره 6،مورخ

 6 /4/1370.                                                                                           11 همان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |