![]() |
![]() |
|
| زندگینامه(بیوگرافی) واثارشاعر |
|
اشنایی بیشتر با احمدشاملو وزندگی او.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
احمد شاملو در سال 1304 هجري شمسي در تهران به دنيا آمد پدرش حيدرنام داشت و افسر ژاندارمری بود(1) و مادرش كوكب عراقي از قفقازيهايي بود كه انقلاب بلشويكي 1917 روسيه، خانوادهاش را به ايران كوچانده بود.(2) پدر شاملو به دليل طبيعت حرفهاي، با خانودهاش دور از شهر و ديار خود و در شهرهاي دور افتاده و نقاط مرزي به سر ميبرد و به اين سبب كودكي احمد شاملو در شهرهاي رشت، سميرم، اصفهان، آباده، شيراز و خاش سپري شد.او در يادداشتي، پدرش را اينگونه معرفي ميكند: «بيچاره پدرم، آنقدر در درجه سرگردي مانده بود كه «سرگرد» معادل اسمش شده بود.»(3)وي تحصيلات ابتدايي را در شهرهاي خاش، زاهدان، مشهد گذراند و براي طي دوره متوسطه به تهران آمد و در دبيرستان ايرانشهر ثبت نام كرد و تا سال سوم در اين دبيرستان درس خواند.(4) شاملو از ابتداي جواني و شايد تحت تأثير شرايط محيط، علاقه وافر به «آلماني»ها ابراز ميكرد و اين شوق تا آن حد بود كه براي تحصيل در دبيرستان صنعتي تهران (كه استادان آلماني در آن حضور داشتند) كلاس سوم دبيرستان را رها كرد و در كلاس اول دبيرستان صنعتي ثبتنام كرد.(5) شاملو در سال 1321 كه در منطقه تركمن صحرا ميزيست فعاليتهاي سياسي خود را آغاز كرد(6) و در سال 1322 كه به تهران بازگشت، براي اولين بار دستگير شد و به زندان رفت.(7) شاملو ميكوشيد حادثه نخستين زندان رفتن خود را از نظرها مخفي كند و حرف و سخني در اطراف آن به ميان نياورد. اما هر گاه بر اساس ضرورت صحبت از آن به ميان ميآمد، زنداني شدن خود را محصول احساسات وطنپرستي افراطي (ناسيونال شوونيسم) معرفي ميكرد. بعضي از دوستان او هم همين رويه را دنبال كرده و نوشتهاند:«... شاملو حدود سال 1323، نوزده سالگي را به سبب اعتقادات شوونيستي در زندان متفقين گذرانيده است...»(8) ماهنامه «آدينه» در اين مورد مينويسد: «اولين باري كه احمد شاملو به زندان رفت، بسيار جوان بود و جالب آنكه مردميترين شاعر فارسي، براي بار اول به اتهام گرايشات فاشيستي و هواخواهي از آلمان هيتلري، به زندان افتاد»(9) گردانندگان ماهانه «آدينه» كه در شمار هواداران درجه اول شاملو هستند سعي كردهاند او را به عنوان «مردمي ترين شاعر شعر فارسي» معرفي كنند و دليل اين گرفتاري و زنداني شدن وي را «هواخواهي از آلمان هيتلري» قلمداد نمودند و زيرپوشش يك راوي بيطرف، قسمت مهم واقعيت، يعني دليل اصلي و اين نكته كه احمد شاملو به خاطر جاسوسي براي آلمانيها در زنداني كه نيروهاي شوروي در شهر رشت داشتند، حبس شده بود را از چشم خوانندگان خود پنهان كردند. ولي عناصر قديمي و مسنتر و كساني كه روابط نزديكتري با شاملو داشتهاند نظير فرهنگ فرهي تلويحاً به «جاسوس» بودن شاملو اشاره ميكنند:«... شاملو هيچگاه از آلمانيها و هواداريش از آلمانيها يادي نميكند، دوراني كه به خاطر آنها زنداني شد...»(10)او به جرم جاسوسي براي آلمانيها مدت 21 ماه در زندان ماند.(11) البته احمد شاملو مزد اين زندان رفتن و سختيكشيدن در زندان روسهاي «ضد فاشيست» را بعدها از آلمانيها گرفت و به پاس اين همكاري دوران جواني، در روزگار ميانسالي و در آستانه پيروزي انقلاب، قدر ديد و در مجامع نامدار جهاني بر صدر نشست.با مروري بر زندگي شاملو در مييابيم كه اولين شب شعر بزرگ در ايران را در سال 1347 وابسته فرهنگي سفارت آلمان در ايران براي او ترتيب داد.(12) و با تبليغات وسيع و گسترده نام احمد شاملو را به عنوان «جاودانه مرد شعر امروز ايران» در محافل و مجامع مطرح كرد.بار ديگر، هواداران آلماني در سال 1367 شاملو را براي شركت در كنگره نويسندگان آلمان (اينترليت) دعوت ميكنند و به تجليل و تقدير از او مي پردازند. شاملو از اين فرصت براي مظلومنماي و كسب شهرت! استفاده كرد و در اين كنگره سخنراني ويژهاي با عنوان «من درد مشتركم، مراد فرياد كن» ايراد نمود و از اينكه به خاطر اعتلاي هنر واداي تعهد به مردم، زير فشار حكومت قرار دارد، فرياد شكايت و شكوه سر داد. لابد به همين دليل بود كه آلمانيها به پاس همان سختيهايي كه شاملو به هنگام جاسوسي تحمل كرده بود، اين سخنراني را پوشش جهاني دادند و او را با عنوان جديد «مردميترين شاعر شعر فارسي»(13) خواندند و مصاحبههاي متعددي از وي را از طريق رسانههاي بيگانه به گوش جهانيان رساندند. زماني كه احمد شاملو از زندان آزاد شد، پدرش به ژاندارمري اروميه (رضائيه) منتقل شده و با خانوادهاش به اين شهر رفته بود. او هم به اروميه رفت و به خانوادهاش پيوست.(14)شاملو در شهر اروميه به صف هواداران رژيم پهلوي پيوست و در اين عرصه تا آن حد پيش رفت كه مورد نفرت مردم قرار گرفت و به طوري كه نيروهاي «پيشهوري» و حزب دموكرات در اولين ساعات اعلام خودمختاري، به خانه آنها ريختند و احمد شاملو و پدرش را بازداشت كردند. «آيدا» تحت تأثير تلقينات مبالغه آميز احمد شاملو در اين مورد ميگويد:«پيشهوري و دموكراتها احمد شاملو و پدرش را دستگير ميكنند و آن دو را نزديك به دو ساعت در مقابل جوخه آتش نگه ميدارند تا از مقامات بالا كسب تكليف كنند.»(15) وي در سال 1325 و پس از بازگشت به تهران در حاي كه هنوز سال چهارم دبيرستان را تمام نكرده بود براي هميشه درس و مدرسه را كنار گذارد.شاملو در سال 1326 در سن 23 سالگي ازدواج كرد. همسرش اشرف اسلاميه نام داشت و از خانواده كازرونيهاي اصفهان بود.(16)شاملو در اين سال نخستين مجموعه شعرش را كه آهنگهاي فراموش شده نام داشت، با سرمايه شخصي به نام ابراهيم ديليمقانيان انتشار داد و آن را به همسرش اشرف تقديم كرد.(17) شاملو كوشيده است تا اين مجموعه را به دست فراموشي بسپارد و خاطره آن را از ذهن مردن پاك كند، اما در اين عرصه توفيق چنداني نيافته است. فرهنگ فرهي در اين مورد ميگويد: «... اشرف بانوي آهنگهاي فراموش شده بود ... شاملو هيچگاه اين اثر ار در شمار آثارش ياد نكرده و يا اگر كرده با اكراه اين كار را انجام داده است ...»(18) شاملو چندين يادداشت ستايشآميز را كه دوستانش درباره اشعار اين مجموعه نوشته بودند، به عنوان پيشگفتار چاپ كرده بود. اين مجموعه در بر گيرنده آثاري بيارزش و در حد نامههاي عاشقانه نوجوانان فاقد خلاقيت بود.شاملو در سال 1327 به روزنامهنگاري رو كرد، هر چند كه سومين همسرش ـ آيدا ـ اعتقاد دارد شاملو روزنامهنگاري را از سال 1324 آغاز كرده است. او در سال 1327 هفتهنامهاي به نام سخن نو را انتشار داد كه پنج شماره بيشتر دوام نياورد و به دليل عدم استقبال تعطيل شد. برخي از دوستان و هواداران شاملو بر اين عقيدهاند كه «سخن نو» حركتي طغياني عليه مجله «سخن» بود.(19) اما شاملو با چاپ مجله «سخن نو» در حقيقت قصد داشت بخشي از تيراژ و مقبوليت مجله سخن را به خود اختصاص دهد.او در سال 1329 هفتهنامه ديگري به نام «روزنه» را روانه پيشخوان روزنامه فروشيها كرد. فرهنگ فرهي كه خود را همراه و همگام اين ايام شاملو و شريك انتشار اين هفتهنامه ميداند، در اين مورد مينويسد:«اوايل سال 1329 با هم مجلهاي درآورديم به نام «روزنه» به قطع كوچك. نه شمارهاي درآمد. هوادار چپ بود كه در آن زمان منحصر به حزب توده بود ... صاحب امتياز اين مجله خانمي از بستگان همسر شاملو بود و چون ديد اين مجله به راه تودهايها ميرود، ديگر اجازه چاپ به ما نداد واين مجله تعطيل شد و ما «آهنگ صبح» ر كه صاحب امتيازش مردي به نام «ضرغام» بود، جايگزين آن كرديم، اين مجله هم سه شمارهاي درآمد...»(20) گرايش شاملو به چپ نشانه ديگري از فرصت طلبي اوست . وي تا چندي پيش «راست» ميزد و آنقدر تمايلات فاشيستي در او شديد بود كه بنا به ادعاي همسرش، نيروهاي كمونيست و افراد تحت فرمان پيشهوري قصد تيرباران او را داشتند، وقتي مشاهده ميكند كه حزب توده در اوج قدرت قرار داد، بر «موج» سوار ميشود و در كسوت يك «چپگرا» عرض اندام ميكند. در اين زمان، آوازه «چپگرايي» شاملو آنقدر گسترده ميشود كه علياصغر اميراني، مدير نشريه خواندنيها او را به همكاري دعوت ميكند و به عنوان مسئول گزينش و چاپ كليه مطالب و مقالاتي كه داراي جهتگيري «چپ» هستند، به كار ميگمارد. در جريان حادثه 23 تيرماه 1330 كه صدها نفر از ملت ايران به خاك و خون غلتيدند، شاملو شعر «23» (قطعنامه) را انتشار داد. او نام «23» را از روز 23 تيرماه گرفته و كوشيده است تا اين مجموعه خود را به آن حادثه خونين ربط داده و بهرهبرداري سياسي كند.با انتشار «قطعنامه» در سال 1330 احمد شاملو با چهرهاي «چپ گرا» در عرصه ادبيات سياسي ظاهر شد. (بخصوص با شعر «قصيده براي انسان ماه بهمن» كه شعري است بلند به مناسبت 14 بهمن سالگرد قتل دكتر تقي اراني در زندان رضاخان) در ديگر اشعار اين مجموعه هم اشاراتي در دفاع از جريان «چپ» و كمونيستها شده است. احمد شاملو از جمله شاعراني است كه سعي داشت تا با سوار شدن بر موجهاي سياسي ازهنر خود بهرهبرداري كند. نصرت رحماني كه از دوستان و همگامان شاملوست، از آنها سالها بدينگونه ياد ميكند: «... از نسل ما شاملو هم روزگار مرا داشت. در مطبوعات كار ميكرديم. هم نفس ميكشيديم و هم زندگي را آوارهوار مي گذرانديم... در حقيقت ما هيچكدام ديدگاه جمعي را نميشناختم. ضمن اينكه كتابهاي بسيار قطور فلسفي را زير بغل ميگذاشتيم از محتوي آن كوچكترين اطلاعي نداشتيم ... شاملو آدم اعجوبهاي است. در خيلي از كارها... يك ژورناليست ماهر است و خوب ميداند از چه چيزهايي و چه هنگام بهرهبرداري كند... گاه پيش ميآيد كه از سياست هم استفاده ميكند...»(21) وي در سال 1331 به استخدام سفارت مجارستان درآمد و بنا به گفته «آيدا» به عنوان مشاور فرهنگي اين سفارتخانه به كار مشغول شد.(22) اين فعاليت دو سال به دراز كشيد.شاملو در سال 1332 مجموعه شعر «آهنها و احساسها» را انتشار داد. «آيدا» مدعي است كه پليس تمام نسخههاي اين مجموعه را توقيف كرد و آنها را در همان محل به آتش كشيد و سوزاند.(23) اما فرهنگ فرهي كه همدم و مونس اين دوران احمد شاملو بوده است، حرفي از توقيف و به آتش كشيدن اين مجموعه به ميان نميآورد. نكته مهم در عرصه انتشار اين مجموعه، سرمايهگذاري چند يهودي است كه مالك انتشارات صفي عليشاه بودند. فرهنگ فرهي در اين مورد مينويسد:«در آن كشمكشها چه كوشش و تلاشها نموديم كه مجموعه شعري از او (شاملو) به چاپ برسانيم، اما ناشري پيدا نشد كه ... ]مديران[ انتشارات صفي عليشاه مجموعه شعر «آهنها و احساس» را چاپ كردند و در واقع ياري دادند تا شاملو به روي ريل شهرت بيفتد...»(24)در نخستين سالهاي پس از كودتاي 28 مرداد و بعد از اينكه هيجانات و التهابات پس از كودتا فروكش كرد و رژيم پهلوي به زور داغ و درفش، زندان و شكنجه و دربند كردن و تبعيد آزاديخواهان سكون و سكوت را بر جامعه ايران تحميل كرد، تزيين مظاهر روبنايي رژيم در دستور كار قرار گرفت و به دنبال آن عرصههاي فرهنگي در مدار توجه واقع شد.در اين زمان رژيم پهلوي با بذل و بخشش و كمكهاي مادي فراوان از ايادي و اذناب خود خواست تا ظواهر مطبوعات را هم بزك كنند و افرادي چون اسماعيل پوروالي، ايرج نبوي، مجيد دوامي و ناصر خدايار را به سركردگي جهانگير تفضلي و علي جواهركلام به ميدان هدايت افكار عمومي به كانالهاي دلخواه حاكميت فرستاد.پوروالي صاحب امتياز مجله بامشاد بود و متوليان امور مطبوعاتي رژيم، نقش ويژهاي براي اين مجله در نظر گرفته بودند. او براي دستيابي به توفيق در اين عرصه، احمد شاملو را به خدمت فرا خواند.شاملو در سال 1336 اولين شماره مجله آشنا را در 28 بهمن 1336 در قطع جيبي منتشر كرد. «شاملو» خود در اين مورد مينويسد: «... با تجربيات فراواني كه در مدت بيست سال بر اثر كارمداوم در مطبوعات اندوختهام، اكنون مستقلاً دست به انتشار يك مجله آبرومند هفتگي ميزنم...»(25) او قصد داشت تا از رهگذر انتشار مجله آشنا سرمايهاي به هم بزند و نان راحت و ثروتي فراچنگ آورد.شاملو با صراحت تمام اين قصد خود را ابراز كرده و اعلام ميدارد كه با هدف دستيابي به مال و مال دست به كار انتشار اين مجله شد، گرچه اين هدف و خواست را در لفاف عبارات و الفاظ و شعارهاي روشنفكرانه پيچانده است:«... و مطلب مهمتر، هدف اين مجله است. سالهاست كه من در انديشه تأسيس يك مجله بزرگ هنري هستم كه به طور فصلي سالي سه چهار شماره منتشر شود. به وجود آوردن چنين مجلهاي سرمايهاي كافي و مهمتر از آن سرمايهاي «وقفي» و هدف من از انتشار «آشنا» توليد اين سرمايه است.(26) به هر حال اين آرزوي «شاملو» تحقيق نيافت.با اين حال اگر رژيم پهلوي به او در كار تأسيس يك روزنامه كمك نكرد، ولي به صورتي ديگر وي را زير چتر حمايتي خود گرفت و برايش شغل بيدردسر و حقوق و مزاياي عالي برقرار كرد. در سال 1338 شاملو به سرپرستي واحد سمعي و بصري حوزه مديريت كل روابط عمومي وزارت كشاورزي منصوب گرديد.(27) وظيفه اين سازمان ظاهراً بردن فيلمهاي خبري و آموزشي به روستاها و آشنا كردن روستاييان با اصول و مباني كشاورزي نوين بود. واحد سمعي و بصري وزارت كشاورزي، بودجه كلاني در اختيار داشت كه بايد در راه توليد فيلمهاي آموزش كشاورزي و چاپ بروشور و پوسترهاي تبليغاتي و راهنما و جزوههاي رنگارنگ به اصطلاح ترويجي هزينه شود. در اين هنگام سهراب سپهري معاون شاملو بود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 فرهی ،فرهنگ«خبرتکان دهنده بود»،چاپ امریکا،مهر 1376. 2 همان. 3 «درها...دیواربزرگ چین»انتشارات کتاب نمونه،تهران 1352. 4 عبدالهی،مهناز،دفترهنر،مهر1376 ص910. 5 همان. 6 همان. 7 شاملو،ایدا،سالشمارزندگیاحمدشاملو،چاپ امریکا 8 لنگرودی،شمس،تاریخ تحلیلی شعرنو،جلداول،تهران،نشرمرکزص355. 9انهاکه نامشان برزبان بود،ماهنامه ادینه نوروز1368 10 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،شماره 8،ص925. 11 شاملو،ایدا،«صددرصداحمدشاملو»چاپ امریکا. 12 روزنامه کیهان،1/4/1347. 13 ماهنامه ادینه،نوروز 1368. 14 عبدالهی،مهناز،دفترهنر،مهر1376ص910. 15 سالشمارزندگی شاملو،چاپ امریکا،1376. 16 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،شماره 8،ص925. 17 دفترهنر،شماره 8،ص910. 18 لنگرودی،شمس،بررسی نخستین مجموعه شعراحمدشاملو،دفترهنر،شماره 8،ص 943. 19 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،شماره 8،ص925. 20 مجابی،جواد،شناختنامه شعرشاملو،زیرعنوان اعراض ازعروض. 21 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،شماره 8،ص 925. 22 ماهنامه ادینه،شماره53،مورخ دیماه 1369. 23 دفترهنر،چاپ امریکا،شماره 8،ص 910. 23 همان. 24 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،مهرماه1376،ص927. 25 شاملو،احمد،مجله اشنا،شماره اول،28بهمن1336،ص3. 26 همان 27 شاملو،ایدا،سالشمارزندگی احمدشاملو،ذیل وقایع سال 1338،دفترهنر،شماره هشتم،چاپ امریکـا. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
شاملو فعاليت سينمايي خود را از سال 1338 آغاز كرد. و يك فيلم مستند در پيرامون سيستان و بلوچستان را به سفارش شركت «ايتال كونسولت» كارگرداني كرد.(1) حضور در مسند رياست اداره سمعي و بصري وزارت كشاورزي وفعاليت به عنوان «كارگردان» فيلم مستند «سيستان و بلوچستان»، موجب آشنايي و ايجاد رابطه احمد شاملو با سينماگران ايراني گرديد و از اين تاريخ است كه او به عنوان «فيلمنامه نويس» در عرصه «فيلمفارسي» مطرح ميشود.درباره زندگي هنري و شخصي احمد شاملو صفحات فراواني از مجلات و روزنامهها به اين موضوع اختصاص يافته، اما هر گاه صحبت از فعاليتهاي سينمايي و تأثيرات سناريوهاي پولسازش به ميان ميآيد، تمجيد كنندگان او مهر سكوت بر لب ميزنند و يا به سفسطه ميپرازد. شايد اگر احمد شاملو فقط يك يا دو سناريو براي فيلمهاي فارسي مينوشت، ميشد عذر او را كه ـ در اينگونه مواقع بارها پشت مسئله احتياج پنهان شده، پذيرفت ـ اما وقتي مشاهده ميكنيم كه شاملو بيش از 20 سناريو براي فيلمهاي مبتذل مينويسد و حتي در موضع كارگردان و بازيگر، تمام توان و استعدادش را در خدمت «فيلمفارسي» ميگذارد، ديگر نميتوان مسئله احتياج و يا عذر و بهانههاي ديگر را پذيرفت.نگاهي به ليست اسامي و تعداد سناريوهايي كه شاملو به سفارش تهيه كنندگان سينمايي فيلم فارسي نوشته مؤيد اين نكته است كه او در ايجاد و تداوم ابتذال سينماي ايران نقشي اساسي داشته است.«اول هيكل» نام نخستين سناريويي است كه احمد شاملو براي سينماي ايران نوشت. اين فيلم به كارگرداني سيامك ياسمي و بازيگري ناصر ملك مطيعي و پروان (خواننده راديو) و ... به اكران آمد.(2) شاملو پس از اين يكي از فيلنامههاي خودش به نام «داغ ننگ» را كارگرداني كرد كه با شكستگي همه جانبه مواجه شد.(3) به طوري كه حتي دستاندركاران مبتذل ساز فيلمفارسي آن را «يك افتضاح» خواندند. شاملو وقتي با موج اعتراض و دستاندركاران سينما مواجه شد، گناه اين شكست را به گردن تهيه كننده آن انداخت و مدعي شد دخالتهاي او مجال هيچگونه عرض اندام و فعاليت مستقل را براي او باقي نگذاشته بود.(4) پروين غفاري يكي از بازيگران فيلمفارسي قديمي و معشوقه محمدرضا در بيان خاطراتش ميگويد:«... دومين فيلم من «بنبست» بود كه تهيه كنندگياش را ايرج قادري به عهده داشت. از نكات جالب اين فيلم، فيلمنامه مزخرف آن بود كه «احمد شاملو» مدعي شاعري و روشنفكري نوشته بود... در عرصه سينما كارهاي او ]شاملو[ از مبتذل سازترين كارگردان و فيلمنامه نويسان نيز مبتذل تر بود. تا آنجا كه ياد ميآورم در سال 1344 فيلمي به نام «داغ ننگ» را نيز كارگرداني كرد ... فيلمنامهاش هم دست پخت خود شاملو و قدرتالله احساني بود...»(5) «فراز حقيقت» نام يكي از ديگر فيلم فارسيهايي است كه سناريوي آن را احمد شاملو نوشته است. شاملو علاوه بر نگارش سناريو در اين فيلم به بازيگري هم پرداخت.(6) اين فيلم به كارگرداني ناصر ملكمطيعي در سال 1345 به اكران آمد.پس از رها كرن سردبيري «بامشاد» وتوقف انتشار مجله «آشنا» و نيز پذيرفتن رياست اداره سمعي و بصري وزارت كشاورزي، بين «احمد شاملو» و كار در مطبوعات فاصله افتاد. شاملو نزديك به دو سال از حرفه روزنامهنگاري دوري گزيد و با حقوق و مزاياي اعطايي وزارت كشاورزي و درآمد ناشي از فيلمنامه نويسي و كارگرداني و ديگر كارهاي مرتبط با سينما، روزگار ميگذرانيد. اين وضعيت تا مهرماه 1340 ادامه داشت. محمد تقي صالحپور در اين مورد مي نويسد:«توقيف و تعطيلي «آشنا» موجب ناكاملي شاملو در رسيدن به هدف شد و باعث دورياش از عرصه و قلمرويي كه از ديرباز به آن پا نهاده بود ... اين دوري چهار سال به طول انجاميد، تا مهرماه 1340 كه دكتر محسن هشتردوي سبب رويكرد مجدد شاملو به كار مطبوعاتي شد؛ يعني همكاري با «مؤسسه كيهان» و «كتاب هفته»(7) شد. «كتاب هفته» گرچه نام «دكتر محسن هشتردوي» را در صدر شناسنامهاش داشت، اما نقش محوري «شاملو»(8) در آن به عنوان گرداننده اصلي، كاملاً مشخص و آشكار بود.(9) همكاري شاملو با مؤسسه كيهان و «كتاب هفته» زياد ادامه نيافت و پس از اينكه 24 شماره از آن را انتشار داد از همكاري با «كتاب هفته» كنار كشيد و يا كنار گذاشته شد. پروفسور محسن هشترودي هيچگونه اعتقادي به شعر و شاعري شاملو نداشت و دربارهي وي معتقد بودكه:«... شاملو بدون توجه به اصول و قواعد زبان فارسي شعر گفته و در واقع از شعراي فرانسوي زبان تقليد كرده است...»(10) اتفاق مهم ديگري كه در سال 1340 در زندگي شاملو رخ ميدهد جدايي او از طوسي حائري همسر دومش بود.(11) وي در روز 14 فرودين 1341 با «آيدا» آشنا ميشود(12) و كار اين آشنايي به عشق ميكشد. پدر «آيدا» وضع مالي خوبي داشت و اين براي «شاملو» يك موهبت و نهايت ايدهآل بود، زيرا شاملو ميتوانست با دغدغه كمتر و آنطور كه دلش ميخواست، در نهايت آسودگي زندگي كند. «شاملو» و «آيدا» پس از ماها دلدادگي و جنجال عاشقانه سرانجام در فرودين 1343 ازدواج ميكنند(13) و تحت تأثير اداي رمانتيك عاشقانه و زير پوشش دور شدن از جنجال جامعه و مردم، تصميم به ترك تهران ميگيرند و ظاهراً براي اقامت دائمي به «شيرگاه» مازندران ميروند.(14) اين اداها كه چند ماهي باعث سرگرمي «آيدا» و موجب بروز سر و صدا و جنجال در اطراف شاملو ميشود، خيلي زود به پايان ميرسد و آنها به تهران بر ميگردند. شاملو با توجه به ثروتمند بودن «آيدا» براي جلوگيري از تكرار شكست در ازدواج تلاش زيادي براي حفظ و نگهداري او انجام ميدهد و براي جلب توجه و محبت آيدا شعرهايش را به وي تقديم و شروع به «بت» سازي از «آيدا» ميكند و در همان سال اول ازدواج، مجموعه اشعار «آيدا در آينه» را انتشار ميدهد. مجموعه شعربندي او نيز كه در سال 1344 انتشار يافت نام آيدا درخت و خنجره و خاطره را بر خود داشت.وي در يك گفتوگو با مجله فردوسي در سال 1345 در پاسخ اين پرسش كه؛ تأثير «آيدا» در شعر ما چيست! ميگويد: «تا بدان اندازه كه هر چه مينويسم براي اوست، به خاطر اوست و به خواست او ... من به وسيله «آيدا» آن انساني را كه هرگز در زندگي خود پيدا نكرده بودم، پيدا كردم. آيدا به نظر من سمبل يك انسان به تمام معني است، باي من همه چيز آيدا است...»(15) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 شاملو،ایدا،سالشمارزندگی احمدشاملو،ذیل وقایع سال 1338،دفترهنر،شماره هشتم،چاپ امریکـا. 2 جمال،امید،فرهنگ سینمای ایران،انتشارات نگاه،سال انتشار1367،جلداول ،ص 81. 3 همان. 4 مجله ستاره سینما،شماره47،سال 1344. 5 تاسیاهی...،پروین غفاری،بهار1376. 6 جمال،امید،فرهنگ سینمای ایران،جلداول ،ص 183. 7 صالح پور،محمدتقی،شاملو،درقلمرومطبوعات،مهر1376. 8 «کتاب هفته»محصول نوعی تعدیل دررفتاررژیم بود،که سعی داشت باافزایش فعالیتهای به اصطلاح فرهنگی وانتشارچند مجله وجنگ شبه روشنفکرانه،صورت ظاهرخودرابیاراید.براساس این طرح دومؤسسه بزرگ مطبوعاتی(کیهان واطلاعات)به ترتیب«کتاب هفته»و«اطلاعات ماهانه»رامنتشرکردند. 9 صالح پور،محمدتقی،شاملو،درقلمرومطبوعات،مهر1376. 10 روزنامه اطلاعات،مورخ 9/3/1352،ص7. 11 عبدالهی،مهناز،دفترهنر،چاپ امریکا،شماره 8. 12 شاملو،ایدا،سالشمارزندگی احمدشاملو،چاپ امریکا. 13 عبدالهی،مهناز،دفترهنر،چاپ امریکا،شماره 8. 14 همان. 15 مجله فردوسی ،شماره 757،مورخ 13/1/1345،ص 23. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
فعاليتهاي شاملو گرچه ظاهر چپ گرايانه داشت، اما در برخي موارد با شبكههاي جاسوسي غرب مرتبط بود. ارتباط و همكاري با مهدي ميراشرافي(1)نمونهاي از اينگونه اقدامات اوست. ميراشرافي در سال 1341 از احمد شاملو دعوت كرد تا سردبيري روزنامهاي را كه قرار بود از روز 15 ارديبهشت همان سال منتشر شود، بپذيرد. در يكي از اسناد ساواك آمده است: «مير اشراي تصميم دارد كه جهت مقابله و معارضه با روزنامههاي كيهان و اطلاعات، چپ روي پيش بگيرد و بدين طريق جايي براي روزنامه خود باز كند. قرار است اين روزنامه از روز يازدهم ارديبهشت 1341 مرتباً منتشر گردد و فعلاً در مورد مسئوليت سردبيري آن ميان ]علياصغر[ صدر حاج سيد جوادي و احمد شاملو رقابتي وجود دارد ولي بايستي احمد شاملو اين پست را بر عهده بگيرد...»(2) در سال 1345 احمد شاملو و يدالله رويايي تصميم به انتشار مجله ميگيرند و نام «بارو» را كه تركيبي از حروف ابتداي اسم هر دوشان بود براي آن برگزيدند و بدون رعايت تشريفات قانوني و اداري و بدون اينكه براي آن درخواست مجوز كنند و يا منتظر صدور امتياز باشند، آن را انتشار دادند. هفتهنامه «بارو» تنها سه شماره دوام آورد و به دستور مقامات دولتي به دليل نداشتن پروانه انتشار تعطيل شد. شاملو و يدالله رويايي جلوگيري از انتشار هفتهنامه «بارو» را به عنوان سند اقدامات مبارزاتي خود عليه رژيم پهلوي ارائه كردند و مدعي شدند كه اين نشريه با دخالت مستقيم وزير اطلاعات و «ساواك» تعطيل شد، در حالي كه واقعيت امر غير از اين بود.هفتهنامه «بارو» هم اكنون در آرشيوها موجود است. دقت در محتواي مطالب آن نشان ميدهد كه اين نشريه ضد رژيم حركت نميكرد، تنها اشكال موجود در راه ادامه انتشار «بارو» نداشتن امتياز بود و شاملو هم به دليل نداشتن شرايط و مدرك تحصيلي نميتوانست امتياز روزنامه بگيرد. زيرا براي درخواست امتياز بايد حداقل مدرك ليسانس ارئه ميكرد و شاملو فاقد آن بود. در سال 1346 دوره ديگري از فعاليتهاي مطبوعاتي احمد شاملو آغاز شد. در اين سال امير هوشنگ عسگري صاحب امتياز مجله خوشه مسئوليت سردبيري اين مجله را به احمد شاملو سپرد. همكاري احمد شاملو با مجله «خوشه» از روز هفتم خرداد 1346 و همزمان با انتشار شماره 14 از سال دوازدهم اين مجله آغاز شد.در همان اوايل آمدن احمد شاملو به خوشه، حادثهاي رخ داد كه حمايت همهجانبه رژيم از او بر ملا ساخت. اين حادثه مرگ ناگهاني منوچهر شفياني در كنار احمد شاملو بود. منوچهر شفياني قصهنويسي جوان از اهالي خوزستان بود. او براي ديدن شاملو به مجله خوشه ميرود و شب را با او ميگذراند و آخر شب همراه شاملو به خانهاش ميروند. شاملو كه معتاد بود، مقداري از مواد مخدر خود را در اختيار شفياني ميگذارد و شفياني به دليل مصرف هروئين دچار ايست قلب شده، ميميرد.با مرگ شفياني مامورين شهرباني احمد شاملو را به كلانتري هدايت ميكنند تا براي انجام تحقيق به دادگستري اعزام شود. هنوز تشريفات اويه تشكيل پرونده مربوطه انجام نشده بود كه شاملو آزاد شد و تحقيقات پيرامون مرگ منوچهر شفياني به محاق تعطيل و فراموشي افتاد و پرونده آن مختومه اعلام گرديد.(3)در همان ايام در محافل هنري و مطبوعاتي شايع شده بود كه شاملو شفياني را براي تزريق هروئين وسوسه ميكند و با قصد قبلي او را به كام مرگ ميفرستد.به دنبال چاپ شرح حال احمد شاملو در سلسله مطالب «نيمه پنهان» روزنامه كيهان و اشارهاي كه به موضوع بازداشت به اتهام دخالت در قتل منوچهر شفياني شد، نامهاي از آقاي داراب شفياني، برادر منوچهر شفياني و شاكي اصلي اين پرونده، به دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان رسيد. ايشان در اين نامه، ضمن تأكيد بر دخالت احمد شاملو در ماجراي مرگ برادرش گزارشي از چگونگي حادثه ارائه داده بود. نامه آقاي داراب شفياني را به همراه برخي اسناد كه در روزنامه كيهان مورخ 27/4/1378 به چاپ رسيد و با سكوت معنادار آقايان احمد شاملو، مسعود بهنود و اميرهوشنگ عسگري مدير مجله خوشه روبرو گرديد را با هم بخوانيم: «دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان با عرض سلام و تشكر از مطلبي كه در يادآوري قتل برادرم منوچهر شفياني در روزنامه كيهان مورخ 26/12/1377 پاورقي نيمه پنهان، چاپ كرده بوديد، بدينوسيله حقايقي را به شرح زير به عرض ميرسانم. خواهشمند است مقرر فرماييد جهت آگاهي عموم در آن روزنامه چاپ گردد.در اينكه مسبب مرگ برادرم آقاي احمدشاملو بوده است، حاي هيچگونه شكي وجود ندارد. زيرا برابر اظهار سرايدار منزل متوفي، آقاي احمد شاملو در شب حادثه، يعني مورخ 19/7/1346 در منزل منوچهر ميهمان بوده است. سرايدار ميگويد: تا ساعت يك بامداد من بيدار بودم و صداي هر دو نفر را ميشنيدم. بعد از آن ساعت خوابيدم و شاملو پس از حصول اطمينان از اينكه مسموميت منجر به مرگ برادرم كارساز واقع شده، منزل را ترك مينمايد.ساعت 6 صبح كه طبق معمول هر روز، سرايدار جهت بيدار كردن منوچهر داخل ساختمان ميشود. وي را در حال اغما در راهرو ميبيند و پس ازچند دقيقه آقاي مسعود بهنود كه در اداره طرحها و برنامهها همكار منوچهر بود، كه طبق روال هر روز صح حدود ساعت 7 صبح ميآمد و با هم به اداره ميرفتند، از راه ميرسد، همين كه از سرايدار ميشنود كه منوچهر در حال اغما است به جاي كمك و رساندن او به بيمارستان، فوري فرار را بر قرار ترجيح ميدهد و شتابان ازآن محل دور ميشود. سپس زماني طول ميكشد تا سرايدار او را به بيمارستان ميبرد كه منوچهر در بين راه فوت ميكند. اين اظهارات، شواهد و دلايل كلاً در پرونده شماره 46/89 كه زير نظر آقاي هدايت بازپرس وقت شعبه 4 فوقالعاده كه به علت شكايت بنده تشكيل گرديد، موجود است و آقاي هدايت به من گفت دست بسيار قوي پشت سرشاملو است در حالي كه حتي گزارش آزمايشگاه پزشكي قانوني نوع سم را هم تشخيص داده بود كه در باقيمانده استكان چاي موجود بود. ابتدا من فكر ميكردم آقاي دكتر اميرهوشنگ عسگري مدير مجله خوشه از شاملو حمايت ميكند. به همين سبب به ديدار ايشان رفتم. اما او به من گفت اشتباه ميكنيد و به من فهماند كه هوايدا و دربار از شاملو حمايت ميكنند و آقاي هدايت هم همين نظر را تائيد ميكرد. بنابراين طي تلگرافي به هوايدا نوشتم كه چرا در اين مورد شما شريك جرم شدهايد؟ كه از طريق اداره آگاهي و ساواك موئرد بازخواست قرار گرفتم. حال از آقايان احمد شاملو و مسعود بهنود تقاضا دارم ايشان هم لطف بفرمايند به خود زحمت بدهند جهت رهايي از عذاب وجدان، چند كلمهاي بيان بفرمايند تا حقايق روشن شود. در خاتمه با تقديم فتوكپي نامه اداره بازرسي مبني بر دستگيري آقاي احمد شاملو خواهشمند است بررسي فرمائيد آيا امكان دسترسي به پرونده 46/89 وجود دارد؟ با تشكر و تقديم احترام ـ داراب شفياني» در اواسط دهه 1340 سفارت آلمان در تهران برنامههايي ويژه هنر و ادبيات معاصر ترتيب داد و براي اولين بار در ايران مراسمي به نام «شب شعر» در باغ «انستيوگوته» واقع در چهار راه اميراكرام برگزار كرد. يكي از شبهاي شعر به احمد شاملو اختصاص داشت.در اين برنامهها كه به تبليغات وسيعي در مطبوعات و راديو و تلويزيونم همراه بود، شاملو بدون اينكه مورد كوچكترين مزاحمتي واقع شود، به پشت تريبون رفت و به زعم خود سياسيترين شعرهايش را خواند.(4) استقبال از شبهاي شعر موجب شد تا شاملو و اميرهوشنگ عسگري به فكر بهرهبرداري از آن بيفتند و به سوداي جلب تيتراژ و تبلغ براي مجله خوشه، شب شعر شاعران نوپرداز را در محل باشگاه شهرداري تهران ـ واقع در خيابان خانقاه ـ برگزار كنند.(5)در سال 1349 احمد شاملو همكاري خود را با تلويزيون ملي ايران آغاز كرد و در اين سال فيلمهاي «پاوه، شهري از سنگ» و «ون قليچ داماد ميشود» را كارگرداني نمود. پس از ماجراي ديدار شاملو با فرح و بوسيدن دست وي ـ كه فيلم آن در سنماها نماش داده شد ـ رفتار هنري احمد شاملو در مدار توجه قرار گرفت و در محافل آن روزگار اين اقدام وي نشانهاي ديگر از دوگانگي گفتار و كردار شاعر به حساب آمد. در سال 1351 شاملو همزمان با اشتغال در تلويزيون، در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان هم مشغول بود و صفحات و نوارهاي كاستي از اشعار حافظ، مولوي، خيام، نيما و شعرهاي خودش را ضبط ميكرد.(6) او در همين سال به فرهنگستان زبان ايران دعوت شد تا براي تحقيق و تدوين كتاب كوچه به فعاليت بپردازد.اين همكاري سه سال ادامه يافت. در سال 1355 مسئوليت ديگري بر مسئوليتهاي احمد شاملو اضافه شد و او رسماً به عنوان سرپرست پژوهشكده تلويزيون منصوب گرديد. شاملو در سال 1356 ايران را به مقصد آمريكا ترك گفت. او در مجامع دانشجويي آن ديار مدعي شد كه ايران را به عنوان اعتراض به سياستهاي رژيم پهلوي ترك گفته است. (7)در حالي كه سازمانهاي فرهنگي و هنري رژيم حمايت همه جانبه از او را در دستور كار داشتند و به او محرمانه كمك ميرساندند. در همين سال انتشارات اميركبير گزيدهاي از اشعار او را انتشار اد و حقالتأليفش را به آمريكا فرستاد.(8)وي به مناسبت فرا رسيدن نوروز سال 1357 در جشن عيد سازمان دانشجويان ايراني در نيويورك عضو كنفدراسيون جهاني (CIS) شركت كرد و با اتخاذ موضوع ضد سلطنتي عليه جشن نوروز و نقش شاهان به ايراد سخنراني پرداخت. از ديگر سخنرانان اين جشن بابك زهرائي، احمد كريمي حكاك و محمود صيرفيزاده بودند.(9)شاملو در دوران اقامتش در امريكا هيچ حركت مؤثري انجام نداد. او چندي بعد براي اينكه سكوت رضايتآميزش را در قبال جنايات رژيم پهلوي توجيه كند، مدعي شد كه بعضي از افراد در آمريكا مانع فعاليت او بودهاند، بويژه از رضا براهني به عنوان كسي كه جلو مصاحبههاي مطبوعاتي او را كرفته است نام برد. براهني در مصاحبهاي با يكي از مجلات، اين ادعاي شاملو را تكذيب كرد و گفت:«... من خودم گفتم كه براي شاملو مصاحبه مطبوعاتي در آمريكا ترتيب بدهند. به دليل اينكه شاملو را در آمريكا كسي نميشناخت... بار اول كه شاملو به امريكا رسيد، كسي او را نميشناخت، من اسم او را براي دعوت شدن دادم. بار دوم كه شاملو آمد به آمريكا، روشن نبود براي چه آمده است. علاوه بر اين او نميتوانست بدون داشتن گروه مبارز كند. خصوصاً كه زبان هم بلد نبود. با مترجم هم كه نميشود مبارزه كرد... شاملو از نظر سياسي در امريكا با شكست روبرو شد. چون نميتوانست حتي يك مقاله در يك مجله معتبر چاپ كند...»(10) با اين همه شاملو دوره اقامتش در امريكا را به عنوان يك دوره تبعيد و مبارزه نشان ميدهد. او براي اينكه در جريان انقلاب از قافله عقب نماند، با توسل به ترفندهاي خاص خود كوشيد خود را يك شاعر ضد رژيم كه مدتي را در تبعيد به سر برده معرفي كند و در اين راستا حتي براي جمعآوري كتاب «از هوا تا آينهها» از كتابفروشيها هم دليل سياسي تراشيد و با تبليغات، آن را به صورت توقيف كتابش نشان داد. در حالي كه واقعيت چيز ديگري بود و اين كتاب در پي شكايت شخص شاملو از ناشر كه بدون مجوز آن كتاب را به چاپ رسانده بود، جمعآوري شد.(11)شاملو در سال 1357 امريكا را ترك كرد و به عنوان سردبير هفتهنامه ايرانشهر در لندن اقامت گزيد. مسئوليت اين نشريه را غلامحسين باقرزاده به عهده داشت. همكاري احمد شاملو با ايرانشهر چند ماهي به طول انجاميد و او 12 شماره از اين مجله را انتشار داد.شاملو در بهمن ماه سال 57 قبل از پيروزي انقلاب اسلامي از سردبيري «ايرانشهر» كناره گرفت.(12) درباره علت كنارهگيري وي از سردبيري، غلامحسين باقرزاده مدير مسئول ايرانشهر مينويسد:«... شما آقاي شاملو چرا صريحاً موضوعي را كه به استعفاي شما منجر شد... مطرح نميكنيد؟ چرا از محتواي مقالهاي نام نميبريد كه ميخواستيد به جاي سرمقاله شماره 14 و 15 چاپ شود و بعد به بهانه مخالفت با چاپ آن استعفا داديد؟ (ميگويم بهانه چرا كه شما از دو هفته پيشتر خواستيد كه نام شما به عنوان سردبير از سرلوحه روزنامه حذف شود و قصد مراجعت به ايران را داشتيد...) چرا نميگوئيد كه در مقاله مورد بحث در آستانه سفر آيت... خميني به ايران ـ (موقعيت زماني را دقت كنيد) ـ شما از نهضتي كه به رهبري آيتا... خميني اوج گرفته بود به تفصيل به عنوان يك ئوطئه امريكايي ياد كرديد و فيالمثل از جبههگيري نيروهاي مذهبي در برابر بختيار تحت عنوان «جنگ زرگري» يا «بندبازيهاي مبتذل» نام برديد و ...»(13) وي در اسفند 1357 و در زماني كه رژيم پهلوي به طور كامل ساقط شده بود به ايران بازگشت. وي در ابتداي سال 1358 در كسوت يك انقلابي، صحبت از زجر و شكنجه و سختي و مرارتهايي راندكه در راهبراندازي رژيم پهلوي متحمل شده است!! يكي از آشنايان نزديك او در جريان تمام فراز و فرودهاي زندگي شاملو، بويژه دهسال اخر سلطنه خاندان پهلوي قرار داشت، طي يادداشتهاي كوتاه به افشاي بعضي از اسرار و چگونگي حمايت رژيم شاه از او پرداخت.«... در سال 1356 كه احمد شاملو به آمريكا رفته بود، همزمان با تظاهرش به مخالفت از رژيم، دولت ايران نيز آماده ميشود تا 500 هزار دلار براي چاپ «كتاب كوچه» تأليف احمد شاملو، به دانشگاه كلمبيا بپردازد. از قرار معلوم اميرعباس هويدا نخستوزير با پرداخت چنين مبلغي موافقت كرده بود و مسئولين وقت مركز مطالعات خاورميانه در دانشگاه كلمبيا، ميكوشيدند تا هر چه زودتر اين مبلغ در اختيار اين دانشگاه قرار گيرد. در آن موقع وزير وقت علوم، موضوع را با رئيس مؤسسه تحقيقات و برنامهريزي علمي و آموزشي در ميان ميگذارد و دستور ميدهد تا اين مبلغ از محل اعتبارات اين مؤسسه به دانشگاه كلمبيا پرداخت شود. ولي رئيس اين مؤسسه با پرداخت اين پول مخالفت ميكند و دلايلي ميآورد، به اين شرح؛ 1ـ احمد شاملو براي تهيه و تنظيم «فرهنگ كوچه» با فرهنگستان زبان ايران قراردادي داشته است و سالها بابت اين قرارداد، به طور منظم و ماهانه مبالغي كلان ميگرفته، ولي در طي اين مدت هيچ متني در اختيار فرهنگستان نگذاشته است. 2ـ در حدود سال 1352، احمد شاملو به دستور فرخ پهلوي به عنوان مشاور دفتر دانشگاه بوعلي همدان در تهران، مبلغي معادل حداكثر حقوق استادي دانشگاه بوعلي همدان در تهران، مبلغي معادل حداكثر حقوق استادي دانشگاه دريافت ميكرده است تا بتواند كتاب «فرهنگ كوچه» را با فراغت خاطر به اتمام برساند. در همان موقع احمد شاملو عليرغم مخالفت فرهنگستان زبان، به دستور فرخ پهلوي كليه مدارك تهيه شده از فرهنگ كوچه را از فرهنگستان به محل كار خود در دانشگاه بوعلي منتقل ميسازد. 3ـ در سال 1355 شوراي پژوهشهاي علمي كشور به دستور فرخ پهلوي با پرداخت 370 هزار تومان به شاملو موافقت ميكند تا احمد شاملو بتواند كار خود را تمام كند. ولي او بدون دادن هيچگونه متني به فرهنگستان يا دانشگاه بوعلي روانه خارج ميشود.مؤسسه تحقيقات استدلال ميكند، در حالي كه اين وجوه به شاملو پرداخت شده است، حالا به چه علت بايد دولت ايران مبلغ 500 هزار دلار ديگر به دانشگاه كلمبيا حواله كند تا كتاب شاملو در خارج از ايران به چاپ برسد؟»(14) راوي در ادامه همين يادداشت يادآور ميشود:«... احمد شاملو اين شاعر زحمتكش و اين نيروي بالنده تاريخ!! در زمان واحد و همه ماهه از راديو و تلويزيون، كانون پرورش فكري كودكان، وزارت فرهنگ و هنر، دانشگاه صنعتي، شير و خورشيد سرخ، بنياد پهلوي، نخستوزيري، دانشگاه بوعلي، دفتر فرخ پهلوي و چند سازمان دولتي و خصوصي ديگر مبالغ قابل توجهي دريافت ميكرده اتس واين پرداختها تا دي ماه 1357، آخرين ماه اقتدار خاندان پهلوي ـ برا ياو به خارج از كشور حواله شده است.»(15) نويسنده اين مطلب در پايان از احمد شاملو ميخواهد تا اگر اين گفتهها را دروغ ميداند و ارتباط پيوندي به شرح مندرج دراين نوشته با رژيم نداشته است، پاسخ مستدل خود را انتشار دهد، اما شاملو هيچگاه اين ادعانامه را تكذيب نكرد.شاملو بلافاصله پس از بازگشت به ايران و از نخستين روزهاي حضور در كشور، موضع مخالف با انقلاب اتخاذ كرد. عفت داداشپور يكي از عناصر ضدانقلابي در تحريريه كيهان سلطنت طلب چاپ لندن مينويسد:«اسفند ماه 1357 وقتي احمد شاملو پس از چند سال اقامت در خارج از كشور به ايران بازگشت، حسن قريشي ـ مدير مسئول كتاب هفته در دورهاي كه شاملو سردبير آن بود ـ مستقيماً او را از فرودگاه به خانهاش در تجريش برد. من كه با سه خواهر شاملو دوستي داشتم، به دعوت يكي از آنها به جمعشان پيوستم. انقلاب شده بود و شاملو هم به وطن برگشته بود. خانهشان در خيابان فرح جنوبي ـ كه پدر آيدا به آنها بخشيده بود ـ در اجاره بود و تا خالي بشود چند ماهي وقت لازم داشت و در اين فاصله شاملو اوقاتش را در منزل آشنايان ميگذراند.»(16) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 صالح پور،محمدتقی،شاملودرقلمرومطبوعات،مهر1376. 2 گزارش مأمور ویژه ساواک،به نقل ازکتاب ظهوروسقوط سلطنت پهلوی،اثرارتشبدحسین فردوست،جلددوم،ص311،310. 3 ماجرای مرگ شفیانی بدون اشاره به شاملودرروزنامه هاومجله فردوسی امده است. 4 روزنامه های تهران وبرخی مجلات گزارش این مراسم رادرج کرده اند. 5 اوجی،منصور،«ائینه رویا،اه از دلت،اه...»بخش اول. 6 شاملو،ایدا،سالشمارزندگی شاملو،ذیل وقایع سال 1351. 7 همان. 8 همان. 9 جزوه افق روشن،کتابخانه دفترسیاسی سپاه پاسداران. 10 مجله امیدایران،شماره 23،مورخ 18 تیر 1358،مصاحبه بابراهانی. 11 مصاحبه باروزنامه کیهان مورخ 22/4/1357. 12 روزنامه اطلاعات،14/11/1357. 13 روزنامه بامداد،12/4/1358. 14 رفعت،دکترمحسن،روزنامه کیهان،27/5/1358. 15 همان. 16 داداش پور،عفت ابرازاحساسات،و ین ،تیرماه 1376. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
بسياري از كارگزاران روشنفكري بيمار سعي دارند تا كارنامه فعاليتهاي احمد شاملو را شاعري اجتماعي و متعهد كه مردم در شعرش جايگاهي خاص دارند. معرفي كنند. اما نگاهي به سوابق و حرف و سخنهاي خود او نشان ميدهد كه وي هيچگونه اهميتي براي مردم قائل نيست و از اينكه گاهگاه هم شعري براي مردم گفته، ابراز پشيماني ميكند. مصاحبه شاملو با مجله فردوسي مؤيد اين ادعاست:«شعرها يا خوبند يا مزخرف اگر مزخفرند كه چاپ كردن ندارند، و اگر خوبند، كه حيف شعر خوب براي مردم ...من يك لاكي دارم و خزيدهام توش. من به هيچ چيز در زندگي اعتقاد ندارم.»(1) او حتي به مردم توهين روا ميدارد و در همين مصاحبه ميگويد:«... مردمي كه يك زمان خوف انگيزترين عشق من بودند، مرا از گند، عفونت و نفرت سرشار كردهاند.چقدر آروز ميكردم كه زندگانيم ـ بهر اندازه كوتاه ـ سرشار از زيبايي باشد. افسوس ميخورم كه گند و تاريكي ابتذال و اندوه همه چيز را در خود فرو برده است ... تنها آرزويي كه برايم باقي مانده اين است كه پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومي دفن نكنند. بگذاريد دستكم پس از مرگ آرزوي من، به دور ماندن از مردم و پليديهايشان برآيد. مردمي كه از ايشان متنفرم ... من وظيفهاي براي خود در قبال اين مردم نميشناسم.»(2) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 مجله فردوسی،شماره757مورخ 13/1/1345. 2 همان. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
شاملو به اقتضاي منافعش جذب قدرتهاي مسلط ميشود. همانطور كه در اواخر اقتدار رضاخان كه آلمانيها به عنوان نيروي برتر در ايران جايگاه و پايگاه داشتند، شاملو به جانب آنان رو كرد و براي جلب رضايت آنان تا ارتكاب و اشتغال به جاسوسي پيش رفت.(1) اما در اواسط دهه 1320 زماني كه مشاهده كرد حزب توده روز به روز قدرت ميگيرد، به سمت آن متمايل شد و همراه فرهنگ فرهي در هواداري و تبليغ مواضع اين حزب روزنامه و مجله انتشار داد؛(2) در حالي كه چند سال قبل از آن فعاليتهاي ضد كمونيستي داشت و در قضاياي آذربايجان نيروهاي كمونيست و هواداران پيشهوري قصد اعدام او را داشتند.(3)وي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 از طريق علي جواهر كلام و مهدي ميراشرافي در خدمت شبكه مطبوعاتي بدامن قرار ميگيرد و در كنار اسماعيل پوروالي روزنامه بامشاد و پس از آن مجله «آشنا» را منتشر ميسازد.(4) و در اواخر دهه چهل وقتي باد به پرچم فرخ پهلوي ميخورد، به دستبوس او ميرود و از رهگذر حمايت او به «پاداش» دست مييابد.(5) شاملو در اسفند 1357 به ايران بازگشت و در نخستين اقدام به ارزيابي موقعيت و جايگاه گروههاي مختلف سياسي پرداخت. او خود را در جبهه ضد انقلاب و در رودرويي با نيروهاي مذهبي قرار داد، از همين رو به گروهكهاي چپگرا، بها داد و براي نزديكي به آنان و برخورداري از امكانات تبليغاتيشان شعر «نازلي سخن نگفت» را به تحريريه روزنامه كيهان ـ كه بعضاً عضو گروهكهاي چپ واكثراً گرايش چپ آمريكايي داشتند ـ سپرد و از آنان خواست تا اين شعر را به نام جديد «و ارطان سخن نگفت» انتشار دهند. شاملو مدعي شد كه اين شعر را براي يكي از اعضاي حزب توده به نام وارطان ـ كه گفته ميشد در زير شكنجه رژيم جان داده ـ سروده است.(6) شايد اين اقدام وي از صادقترين مؤيدها براي ادعاي فرصتطلب بودن شاملوست. نمونه ديگري را هم ميتوان بر آن افزود: وقتي دولت اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد، شاملو شعر «خطابه تدفين» را كه قبلاً به يكي از مبارزان ضد رژيم و يكي از اعضاي حزب توده، يعني خسرو روزبه تقديم كرده بود، پس گرفت و در اعلاميهاي به همين مناسبت نوشت:«مناسبت اين شعر ـ اعدام خسرو روزبه ـ براي هميشه منتفي تلقي ميشود. بشر اوليهاي كه حاضر ميشود تنها براي بهرهبرداري سياسي، در مقام جلادي فاقد احساس، دست به قتل موجودي بيارجتر از خود بيالايد، تنها يك جنايتكار است و بس ...»(7) اين در حالي است كه شاملو در مصاحبهاي با رزونامه آيندگان كه نظرش را درباره احزاب چپگرا پرسيده بودند ميگويد:«همين قدر ميتوانم بگويم كه شور آگاهي سياسي و احساس و ايمان و عشق بسياري از اعضاي جوان اين احزاب را مشاهده كردهام و براي آنان احترامي عميق قائلم و به پيروزيشان اطمينان دارم»(8)همو بود كه در جريان انتخابات مجلس شوراي اسلامي همگام با باقر پرهام، اساعيل خويي، هما ناطق، محمدعلي سپانلو، نعمت ميرزازاده و ... از كانديداي چريكهاي فدائي و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) پشتيباني كرد.(9) شاملو همپا و همراه با بعضي از گروههاي تروريستي در برابر انديشه و تفكر ديني موضع گرفت. او در نخستين شماره كتاب جمعه، شديدترين حملات را نثار حكومت اسلامي كرد:«روزهاي سياهي در پيش است. دوران پرادباري كه اگر چه منطقاً عمري دراز نميتواند داشت، از هم اكنون نهاد تيره خود را آشكار ساخته است و استقرار خود را بر زمينهاي از نفي دموكراسي، نفي مليت و نفي دستاوردهاي مدنيت و فرهنگ و هنر ميجويد ... پس نخستين هدف نظامي كه هم اكنون ميكوشد پايههاي قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحكام بخشد و نخستين گامهاي خود را با به آتش كشيدن كتابخانهها و هجوم علني به هستههاي فعال هنري و تجاوز آشكار به مراكز فرهنگي كشور برداشته، كشتار همه متفكران و آزاد انديشان جامعه است ... اكنون ما در آستان توفاني رونده ايستادهايم. بادنماها نالهكنان به حركت درآمدهاند و غباري طاعوني از آفاق برخاسته است.(10)گويي ارائه كردن چهره تاريك و سياه از انقلاب و پراكندن بذر نااميدي در ذهن و انديشه مردم وظيفهاي بود كه در اين ايام، احمد شاملو آن را بر خود فرض ميدانست.شاملو شعري نيز به نام «صبح» با همين مضمون سرود كه در تفسير آن ع ـ پاشائي ميگويد:«... در اين شعر ... انقلاب به مثابه باران فريبي است كه گياهي نميروياند و خاك را به آوازي سبز مترنم نميكند يعني باران زهر است...»(11) اين شعر در ارديبهشت سال 1358 تنها سه ماه پس از استقرار نظام جديد انقلابي در شرايطي كه هنوز دولت موقت به طور كامل نيز مستقر نشده بود، سروده شده است.شاملو در همين ايام طي گفتو گو با مسعود بهنود سردبير مجله تهران مصور، رهبران انقلاب اسلامي را اينگونه تصوير ميكند: «...«رهبران انقلابي» پشت پرده گمنامي پنهان شدهاند. نميدانيم اعضاي شوراي انقلاب، چه كساني هستند. سوابق و صلاحيت آنان براي مردمي كه چنين انقلاب شكوهمندي را به ثمر رسانيدهاند آشكار نيست. آيا با اين مردم چنين رفتاري شايسته است؟ آيا اين مردم حق ندارند كه آمران جديد خود را بشناسند و بدانند چه كساني سرنوشت ايشان را به دست دارند و به كجا رانده ميشوند؟ پاسخي كه شنيدم سفسطه آميز بود...»(12)شاملو در سالهاي آغازين انقلاب اسلامي به همراه همفكران خود از گروهكهايي نظير «سازمان چريكهاي فدايي خلق» و سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حمايت كرد و بيانيه نهايي انتشار داد. در شمار اين بيانيهها ميتوان به اعلاميه حمايت از كانديدهاي سازمانهاي مجاهدين و گروهك ماركسيستي چريكهاي فدايي اشاره كرد. در بعضي از بيانيه مذكور آمده است: «... از آنجا كه تحقق آرمانهاي قيام به منظور استقرار مناسبات عادلانه اجتماعي در گروه مبارزه براي تثبيت حقوق كار و دموكراسي و ... در پيوندي ناگسستي به مبارزات ضد امپرياليستي خلقمان ارزيابي ميكنيم... ما گروهي از نويسندگان، شاعران و ... از كانديداهاي سازمان چريكهاي فدايي خلق و كانديداهاي عضو سازمان مجاهدين خلق ايران اعلام ميداريم و ...»(13) همچنين در ارديبهشت ماه سال 1360 و در شرايطي كه بنيصدر رئيسجمهور وقت با گروهائي نظير سازمان منافقين، جبهه ملي، نهضت آزادي پيونده خورده بود و توطئههاي خود را عليه نظام جمهوري اسلامي و ياران امام گسترش ميداد شاملو به همراه 12 نفر ديگر از همفكران خود پيام ويژهاي براي مسعود رجوي سركده سازمان مجاهدين خلق ارسال كرد.(14) مسعود رجوي نيز در پاسخ به شاملو و يارانش نوشت:«... براي مجاهدين خلق و ميليشياي مردمي و براي همه انقلابيون ايران بطور اعم، جاي سرافرازي است كه اكنون بيش از پيش از حمايت شما و ساير دوستانتان برخوردار شدهاند ... از قديم الايام هر ابراهيمي كه قصد گذر كردن از آتش داشت شما و ساير رزمندگان ميدان «هنر» را در كنار خود مييافت. پس ما و هر آن كس كه مژده شكستن مستان را در ديگر حربههاي خلق بر خود بباليم و ... اجازه ميخواهم بار ديگر بر نياز تمامي خلق و نياز تمامي فرزندان جانبازش، بر ضرورت كار انساني و انقلابي خلاق شما تاكيد كنم.» برادر شما مسعود رجوي(15) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 فرهی،فرهنگ،دفترهنر،ویژه شاملو،مهر1376. 2 همان. 3 شاملو،ایدا،سالشمارزندگی احمدشاملو،چاپ امریکا. 4 صالح پور،محمدتقی،دفترهنر،شماره 8. 5 رفعت،دکترحسین،کیهان،مورخ 27/5/1358. 6 روزنامه کیهان،مورخ 27/12/1358. 7 کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،مورخ 14/10/1367. 8 ایندگان،مورخ 14/1/1358. 9 نشریه اندیشه ازاد،اعلامیه شماره 2مورخ 14/8/1358 10 شاملو،احمد،کتاب جمعه،شماره اول،مرداد1358. 11 کتاب جمعه،شماره اول،4/5/1358،ص 78،ابدانه های چرکی باران تابستان،ع – پاشائی. 12 تهران مصور،شماره 22،مورخ 1/4/1358،مصاحبه مسعودبهنودباشاملو. 13 مجله اندیشه ازاد،شماره 2،مورخ 14/8/1358،برخی ازامضا کنندگان بیانیه مثلا ضدامپریالیستی فوق عبارتنداز: باقر پرهام،ناصرزرافشان،محمدعلی سپانلو،عمران صلاحی،هوشنگ گلشیری،علی میرفطروس،محسن یلقانی و... 14 مجاهد،ارگان سازمان مجاهدین خلق،شماره 122،مورخ 1/2/1360. 15 همان،شماره 123،مورخ 14/3/1360. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
با خاموش شدن صداي غرش توپها و خمپارهها و غريو مسلسلها در جبهههاي نظامي، دشمن كه از اين طريق طرفي نبسته بود به عرصه فرهنگي روكرد و تهاجمي وسيع و همه جانبه را عليه بنيادهاي فكري انقلاب آغاز نمود. دشمن در عرصه اين تهاجم يا به تعبير رهبر فرزانه انقلاب، حضرتآيتالله خامنهاي، در اين شبيخون فرهنگي، بيش از هر چيز به روشنفكران تكيه داشت و بدون امداد اين جماعت قادر به پيشبرد برنامههاي خود نبود.بعد از تهاجم نظامي، جريان روشنفكري وابسته، قويترين جرياني بود كه ميتوانست توطئه وسيعي را از خارجي و داخل عليه بنيادهاي فكري و فرهنگي انقلاب اسلامي آغاز كند. هشت سال جدال بيوقفه در عرصه دفاع مقدس موجب توقف اين جريان شده بود و روشنفكراني كه پرچم اسلاف خويش را در همسو كردن مردم با تاريخ و تمدن غرب به دوش ميكشيدند، يا در سكوت و خلوت به انتظار فراهم شدن فرصت نشسته يا به پناهندگي در كشورهاي غربي درآمده بودند بر همين اساس فراهم آوردن امكان بازسازي و تجمع دوباره نيروها و سازمانها و بنيادهاي فرهنگي جريان روشنفكري وابسه و حمايت وهدايت مجامع متمايل به غرب در دستور كار كارگزاران جريان جهاني سلطه قرار گرفت. احمدشاملو يكي از نخستين افراد جريان روشنفكري بود كه با اين فراخوان امپرياليستي پاسخ مثبت داد و با تمام وجود تلاش در راه تحقق اهداف استعماري غرب را آغاز كرد. سوابق همكاري او با نهادها و جريانهاي استكباري غرب در روزگار اقتدار محمدرضا پهلوي و تلاش وي در راه انتشار كتاب جمعه در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي ـ كه با هدف ايجاد يك مركز و پايگاه براي گردهم آمدن روشنفكران معاند و مخالف با انقلاب اسلامي انجام ميشد ـ همه و همه نشان از همسويي و همگامي او با قدرتهاي بيگانه داشت.از اين روي رسانههاي غربي و راديوهاي بيگانه بار ديگر بر روي وي و ساير دوستانش سرمايهگذاري كرند و با فراهم آوردن فرصتهاي لازم، مانور پيرامون عملكرد اين جريان فرهنگي را آغاز نمودند. از اين زمان به بعد است كه احمد شاملو و ديگر همراهانش را در صف چهرهها و شخصيتهاي اعزامي به سفرهاي خارج از كشور ميبينيم و نامشان را در ليست سخنرانان علمي و دانشگاهي مييابيم و يا يك بنياد به اصطلاح فرهنگي جايزه ويژه خويش را به او اعطاء ميكند و اخبار مربوط به آن با آب و تاب در رسانههاي صهيونيستي و نشريات ضد انقلابي درج ميشود و برخي مجلات وابسه به اين محافل خود چاپ ميكنند. به نمونهاي از اينگونه تحريكات و اينگونه جوايز خلقالساعه و يا سفارشي توجه كنيد:«جايزه ادبي بينالمللي نويسندگان آزاده، امسال به احمد شاملو، شاعر و نويسنده ايراني تعلق گرفت و در تاريخ 11 ژانويه 1991 به او تقديم شد. اين جايزه همه ساله از سوي بنياد آزادي بيان به نويسندگان آزادانديش اهدا ميشود...»(1)كارگزاران امپرياليستي در راستاي برنامه شخصيت پردازي و اعتبار بخشيدن به احمد شاملو، دامنه تبلغيات در اين مورد را وسعت ميدهند و احمد شاملو را به دروغ كانديداي دريافت جايزه نوبل ادبي معرفي مينمايند.اعطاي جوايز ادبي و هنري به روشنفكران و طرح پي در پي اسم و رسم آنان در مطبوعات و محافل غربي بدين جهت صورت ميگرفت كه ضمن تقويت اين جريان در ايران، و رخنه در روح و جان جوانان بيخبر از همه جا، نهال تفكر معنوي و انديشه اسلامي را از درون بپوسانند. به هر حال شاملو بدن نگراني از غم نان و نگراني از فراد، از اين كشور به آن كشور و از اروپا به آمريكا ميرود و همواره موجي از تبليغات مبالغهآميز او را همراهي ميكند. به يك نمونه از اين نوع تبليغات مبالغهآميز توجه فرماييد:«احمد شاملو شاعر برجسته ما و همسفر فرزانه او آيدا در ماه ارديبهشت امريكا را ترك ميكنند. اين سفري پربار براي احمد شاملو و آيدا بود و شايد هيچگاه نه احمد شاملو و نه آيدا و نه مردم اين سفر را كه پيآمد بسيار داشت، از خاطر نبردند. احمد شاملو تكيه گاه مردم ايران است و سياستگران ايراني بايد حرمت شاعر بزرگي را كه چشم و چراغ دل مردم ايران است، نگهدارند...»(2) در اين خبر سعي ميشود كه يك شاعر آلوده به انواع ابتذالات و كاملاً غربزده را تكيهگاه مردم ايران بنامند و سپس براي مسئولين ايراني رهنمود صادر ميفرمايند كه حرمت اين چشم و چراغ و دل ملت ايران را نگهدارند.سفر شاملو به اتريش نمونه ديگري از سفرهاي تبيلغاتي و نمونهاي از تلاش محافل استكباري در راه شخصيتپردازي از اوست. كوشش براي اينكه از شاملو يك هنرمند برتر و به اصطلاح «سوپراستار» بسازند و جوانان نوخاسته و فاقد تجربيات عيني و عملي اين آب و خاك را به دنباله روي از او تشويق كنند.شاملو و همسرش آيدا پس از اقامتي طولاني به اتريش ميروند و يك هفته در اين كشور اقامت ميكنند و ميزبان آنان، ظاهراً مهدي اخوان لنگرودي شاعر نوپردازي است كه گويا اينك در شهروين به تجارت فرش مشغول است. كارگزاران تبليغاتي در داخل كشور براي اينكه در عرصه اين شخصيتپردازي كاذب به حداكثر بهرهبرداري برسند، ماجراي اين سفر و جزئيات اقامت شاملو در اتريش را در كتابي گرد آوردند و چندي قبل توسط يكي از ناشران داخلي انتشار دادند. اين كتاب ظاهراً به قلم مهدي اخوان لنگرودي است. اما برخي از اهالي قلم و آنان كه با شيوههاي نگارش شاملو آشنايي دارند، بر اين باورند كه اين كتاب را خود شاملو نوشته و يا نوشته اخوان لنگرودي بازنويسي كرده است.به طور كلي اگردر زندگي احمد شاملو دقت كنيم ميبينيم كه همواره او از حمايت رسانههاي وابسته به بيگانه در خارج و برخي غربزدگان داخل كشور برخوردار بوده است و هميشه اينگونه رسانهها ميكوشند تا از شاملو يك «قهرمان» بسازند. اين جريان ميكوشد تا در همه جا شايع سازد كه احمد شاملو شديداً تحت نظر است و آزادي هيچگونه فعاليت فرهنگي و اجتماعي را ندارد. در حالي كه او از نهايت آزاديها در اين سرزمين برخوردار است. مطبوعات داخلي با درج اخبار و گزارشهايي پيرامون فعاليتها و سفرهاي وي به خارج وداخل كشور مطالبي را به چاپ ميرسانند و مجموعه شعر و نوار كاست اشعارش را به بازار عرضه مينمايند، و اخيراً برخي از اشعار و ترانههاي خود را به قيمتهاي گزاف به آهنگسازان فروخته و سرودهايي با اشعار او مرتباً از صدا و سيما پخش ميشود و در شرايطي كه وي و برخي از نشريات هواداروي دم از محدوديت حضور او در عرصه فرهنگ ميزنند نشريات دولتي نيز با بذل و بخشش به تجليل يكسويه از وي ميپردازند، به طور مثال هفتهنامه ايران جوان زيرمجموعه روزنامه ايران و خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران يك صفحه كامل خود را به تجليل از كتاب جديد وي اختصاص ميدهد و مينويسد:«متبرك باد نام تو ... ما با روشنايي كه شاعر به چشممان داده است، دوره مي کنيم شب را و روز را و هر بار تازه ميشويم به جادوي شعر او كه «بامداد» شعر ايران است تا هميشه...»(3) در ارديبهشت ماه سال 1378 سفير سوئد در تهران در گفتو گويي اختصاصي با گروه ادب و هنر روزنامه نشاط اعلام كرد، جايزه «استيگ داگرمن» به احمد شاملواعطاء می شود.(4) این خبررا روزنامه های دولتی از جمله روزنامه دولتی ایران درکنارچاپ عکس بزرگی ازشاملو ، در صفحه اول خود به چاپ رساند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ماهنامه دنیای سخن،شماره 39،مورخ اسفندماه 1369،ص 18. 2 نشریه ضدانقلابی سیمرغ چاپ امریکا،شماره 21،سال 1370. 3 مجله ایران جوان،مورخ 20/1/1377 وروزنامه خرداد،مورخ 1/4/1378. 4 هفته نامه نیمروز،چاپ خارج از کشور،شماره 535،مورخ 24/2/1378. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
سال 1369 به دعوت «مركز پژوهش و تحليل مسائل ايران» ـ سيرا (CIRA) ـ جلساتي در دانشگاه بركلي كاليفرنيا منعقد گرديد كه هدف ظاهري آن، بررسي هنر و ادبيات و شعر معاصر فارسي بود. در اين جلسات عمدتاً روشنفكران معاند و سكولار همچون هما ناطق، محمد عنايت و ... سخنراني داشتند. سخنران يكي از اين جلسات احمد شاملو بود، كه وي با ايراد سخناني جنجالي پيرامون شاهنامه به مباحث زيادي درباره خود دامن زد.(1) صحبتهاي شاملو فيالبداهه بود و حاضران در جلسه نوشتهاند كه او گفت:«براي مبارزه با جهل وتعصب، بايستي باورها و اعتقادات مردم را تغيير داد و يكي از آنها باور غلطي است كه ما به «شاهنامه» پيدا كردهايم. شاهنامه پر از جعل واقعيتهاست ... فردوسي، همنژادپرست و فئودال بود و كاري كه در شاهنامه كرده است عبارت است از دفاع از طبق و گروه خودش...»(2) اين سخنان واكنشهاي افراد زيادي را عليه شاملو برانگيخت كه به مواردي اشاره ميكنيم. هفتهنامه نيمروز با اشاره به جنجالي كه شاملو به خاطر استهزا و هتك حكيم ابوالقاسم فردوسي آفريد، نوشت:«... شاملو در سفر گذشته در بركلي ضمن سخناني با استناد به حرفهاي دوستش علي حصوري، به حكيم فردوسي حمله كرد و ضحاك را كه فردوسي از او ]او را[ به خاطر بيعدالتيها و حقكشيهايش در شاهنامه شديداً مورد انتقاد قرار داده است، به سختي ستود...»(3) حسن شهباز ـ جاسوس بازنشسته امريكا و رئيس سابق كلوپ روتاري رنچو لوسآنجلس ـ شاملو را شاعري معرفي كرد كه آرمانهاي سياسياش همه جهات شاعرانهاش را تحتالشعاع خود قرار داده و گفت:«... موضوعي كه موجب شگفتي است پيورزي پژوهشگر متعهد در تحميل عقايد ماركسيستي است. آقاي احمد شاملو به كاربردن واژههاي توهينآميز ر روانه ميدارند و از اهانت به مقدسات يك جامعه خودداري نميكنند. براي اين كه از عقايئ اشتراكي خود حمايت كنند...»(4) مهدي اخوان ثالث نيز در واكنش به اين سخنان، در يك جلسه شعر خواني در پاريس گفت: «... ميگويد كاوه لمپن بوده، حالا بوده، مگر چه اشكالي دارد؟ تو كه طرفدار «لمپنها» بودي! كجاي كاري بچه؟ مطرح بودن به هر قيمتي؟ آخر يعني چه؟...»(5) و نشريه ديگري در خارج از كشور نوشت:«... اخوي احمدخان شاملو ـ متخلص به الف. بامداد ـ هم كه از ديرباز خود را كارشناس ادب و فرهنگ ايران دانستهاند و اخيراً هم به ميمنت و مباركي وارد جمع مورخان و جامعهشناسان صاحب فتوي درآمدهآند، فيالواقع جزو «ناشي»هايي نيستند كه سرنا را از سرگشادش ميزنند... فقط ميپردازيم به عناد بيپايه ايشان با شعر و ادب كلاسيك ايران و اخيراً كينهورزي او با تاريخ ما...»(6) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 هفته نامه نیمروز،چاپ خارج از کشور،شماره 62،مورخ 21/2/1369،متن سخنرانی شاملو ص 8. 2 کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،شماره 299،مورخ 6/2/1369. 3 هفته نامه نیمروز،چاپ خارج از کشور،شماره 265،مورخ 30/2/1373. 4 کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،شماره 301،مورخ 20/2/1369. 5 ماهنامه دنیای سخن،شماره 33،مهدی اخوان ثالث،اول واخرشاهنامه،ص 26. 6 نشریه شاهین،چاپ خارج ازکشور،شماره 2،مورخ 1369. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
در سال 1350، در حاشيه كنگره جهاني حافظ و سعدي در شيراز، شاملو طي يك گفتو گوي با خبرنگار روزنامه كيهان ميگويد:«... عظمت حافظ در طرز تفكر اوست، ... من به دلايل بسياري، حافظ را ضد «جبر» ميدانم،در اين صورت اگر در پارهاي از ابياتش ميبينم كه خطاب به زاهد ميگويد؛ از ازل خدا مرا گناهكار خلق كرده، شك نيست ميخواهد منطبق جبري آن حضرت را گرزوار به كلهاش بكوبد...»(1) او سالها پيش در مصاحبه با مجله فردوسي حافظ را در شمار شعراي ضعيف ارزيابي كرده و او را از متوسط شاعران محدودهتر دانسته بود:« افق او ]حافظ[ از افق بسياري شاعران متوسط روزگار ما نيز محدودتر بوده است... شايد بتوان ادعا كرد كه ميتوان در پرمايهترين اشعار شاعري چون «البوت» چنان غوطه خورد كه شناگري ماهر در گردابي هايل، اما هرگز نميتوان درباره حافظ اين چنين ادعا كرد.»(2) احمد شاملو، شاعر بزرگ حافظ شيرازي را هم در خدمت كسب شهرت براي خود ميگيرد و با تصحيح عزليات حافظ و انتشار آن ميكوشد تا براي مدتي خود را مطرح سازد و نام خود را بر سرزبانها بيندازد.انتشار مجموعه غزليات حافظ به تصحيح احمدشاملو، موجب حرف و حديث فراوان در ميان اساتيد ادبيات فارسي و حافظ شناسان و هر يك از آنان به طريقي نظرات او را مورد انتقاد قرار دادند؛ كه از آن ميان پاسخ استاد شهيد مرتضي مطهري پيش از همه قابل تعمق و توجه بوده استاد مطهري با صراحت به ناتواني شاملو در شناخت حافظ اشاره كرد و طي مقالهاي نوشت:«... ماترياليستهاي ايران اخيراً به تشبثات مضحكي دست زدهاند. اين تشيثات بيش از پيش فقر و ضعف اين فلسفه را ميرساند. يكي از تشبثات «تحريف شخصيتها» است. كوشش دارند از راه تحريف شخصيتهاي مورد احترام, اذهان را متوجه مكتب و فلسفه خود بنمايند. يكي از شاعران به اصطلاح نوپرداز اخيراً ديوان لسانالغيب خواجه شمسنالدين حافظ شيرازي را با يك سلسله اصلاحات به جاپ رسانده و مقدمهاي بر آن نوشته است. مقدمه خود را چنين آغاز ميكند: «به راستي كيست اين قلندر يك لاقباي كفرگوكه در تاريكترين ادوار سلطه رياكران زهدفروش يك تنه وعده ستاخيز را انكار ميكند، خدا را عشق و شيطان را عقل ميخواند و شلنگانداز و دستافشان ميگذرد كه: اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولي. وين دفتر بيمعني، غرق ميناب اولي. يا تسخر زنان مي پرسد: چو طفلان تا كياي زاهد فريبي به سيب بوستان وبوي شيرم(3) و يا آشكارا به باور نداشن مواعيد مذهبي اقرار ميكند كه ... من امروزم بهشت نقد حاصل ميشود وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم؟ به راستي كيست اين مرد عجيب كه با اينهمه، حتي در خانه قشريترين مردم اين ديار نيز كتابش را با قرآن و مثنوي در يك طاقچه مينهند، به طهارت دست به سويش نميبرند و چون به دست گرفتند، همچون كتاب آسماني ميبوسند و به پشيباني ميگذارند، سروش غيبش ميدانند و سرنوشت اعمال و افعال خود را تمام بدو ميسپارند. كيست اين مرد كافر كه چنين به حرمت در صف اولياء الهياش مينشانند؟...»(4) شهيد مطهري در ادامه ميگويد: «من اضافه ميكنم: كيست اين مرد كه با اينهمه كفرگوييها و انكارها و بياعتقاديها، همشاگرديش در درس خواجهقوامالدين عبدالله كه ديوان او را پس از مرگش جمعآوري كرده از او به عنوان «ذات ملك صفات، مولاناالاعظم السعيد، المرحومالشهيد، مفخرالعلماء استاد تخاريرالادبا، معدن الطائفالروحاثيه، مخزن المعارف السجانيه ياد ميكند و علت موفق نشدن خود حافظ به جمعآوري ديوانش را چنين توضيح ميدهد كه به واسطه محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوا و احساس و بحث كشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصابح و تحصيل قوانين ادب وتجسس دواوين عرب به جمع اشتات غزليات نپرداخت. ... به راستي اين كافر كيست كه از طرفي همه مواعيد مذهبي را انكار ميكند و از طرفي ديگر ميگويد: زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد لطايف حكمي با نكات قرآني اين كيست كه از يك طرف رستاخيز را انكار ميكند و از طرف ديگر انسان را به گونهاي ديگر ميبيند. دل را «جامجم» و «گوهري كه ازكان جهان دگر» است. قطرهاي كه «خيال حوصله بحر ميپزد.» «پادشاه صدرهنشين» ميخواند و به انسان قبلالدنيا» و «انسان بعدالدنيا» معتقد است؟ دنيا را كشتراز از جهاني دگر معرفي ميكند و دغدغه «نامه سياه» دارد و تن را غباري ميداند كه غبار چهره جانش شده است. سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد گوهري كز صدف كون و مكان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا ميكرد. گوهر جام جم كان جهاني دگر است تو تمنا زگل كوزه گران ميداري؟ حجاب چهره جان ميشود غبار تنم خوشا دمي كه از اين چهره پرده برفكنم چنين قفس نه سزاي چومن خوشالحانيست روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم از نامه سياه نترسم كه روز حشر با فيض لطف او صد از اين نامه طي كنم.(5) استاد مطهري سپس با صراحت به فقر دانش افرادي چون احمد شاملو و اينكه اينگونه افراد شناخت درستي از عرفان ندارند اشاره ميكند و ميافزايد: «اين كافر كيست كه از طرف مطابق تحقيق عميق و كشف بزرگ شاعر سترگ معاصر!!! در بي اعتقادي كامل به سر ميبرده و همه چيز را نفي وانكار ميكرده و از طرف ديگر، در طول شش قرن مردم فارسي زبان دانا و بيسواد او را در رديف اولياء ا... شمردهاند و خودش هم جا و بيجا سخن از معاد و انسان ماورايي آورده است ما كه كشف اين شاعر بزرگ معاصر را نميتوانيم ناديده بگيريم، پس معما را چگونه حل كنيم؟ من حقيقتاً نميدانم كه آيا واقعاً اين آقايان نميفهمند يا خود را به نفهمي ميزنند؟ مقصودم اين است كه آيا اينها نميفهمند كه حافظ را نميفهمند ويا ميفهمند كه نميفهمند ولي خود را به نفهمي ميزنند؟ شناخت مانند حافظ آنگاه ميسر است كه فرهنگ حافظ را بشناسند و براي شناخت فرهنگ حافظ، لااقل بايد عرفان اسلامي را بشناسند و با زبان اين عرفان گسترده آشنا باشند.عرفان، گذشته از اينكه مانند هر علم ديگر اصلاحاتي مخصوص به خود دارد، زبانش زبان رمز است. خود عرفا در بعضي كتب خود، كليد اين رمزها را به دست دادهاند. با اشنايي با كليد رمزها، بسياري از ابهامات رفع ميشود.اينجا به عنوان مثال موضوعي را طرح ميكنيم كه با اشعاري كه شاعر بزرگ معاصر!! به عنوان سند الحاد حافظ آورده مربوط ميشود و آن موضوع «دم» يا «وقت» است. عرفا و در اين جهت حكماء نيز با آنها هم عقيدهاند ـ معتقدند كه انسان تا در اين جهان است، بايد مراتب و مراحل آن جهان را طي كند... محال است كه انسان در اين جهان چشم حقيقت بينش باز نشده باشد و در آن جهان باز گردد. آنچه به نام «لقاء الله» درقرآن كريم آمده بايد در اين جهان تحصيل گردد.» اگر حافظ ميگويد: من كه امروزم بهشت نقد حاصل ميشود وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم چنين منظوري دارد و با اشعار ديگرش منافات ندارد. بعضي پنداشتهاند كه حافظ تناقضگويي ميكند و يا يك دوره از عمرش يك جور عقيده داشته و در دوره ديگر جور ديگر و يك گردش 180 درجهاي زده است.بعضي ديگر پا را از اينهم بالاتر گذاشته ومدعي شدهاند كه حافظ در هر شبانه روز يك بار تغيير عقيده ميداده است. سرشب به عيش و نوش و بادهگساري و شاهد بازي مشغول بوده و سحرگاه يكسره به دعا و نياز و نيايش و توبه ميپرداخته است. چون به همان اندازه كه درباره باده وساده سخن گفته است، از سحرخيزي و گريه سخري نيز سخن گفته است.من نميدانم كساني كه مفهوم عيش حافظ را به خوشباشي و به اصطلاح اپيكوريسم توجيه ميكنند، اين بيت را چگونه تفسير ميكنند. نميبينم نشاط عيش دركس نه درمان دلي نه درد ديني «...دم» يا «وقت» كه عارف بايد آن را مغتنم شمارد تنها اين نيست كه كار امروز به فردا نيفكند، بلكه هر سالكي در ر درجه و مرتبه اي كه هست، «وقت» و «دم» مخصوص به خود دارد، حافظ ميگويد: من اگر باده خورم ورنه چه كارم باكس حافظ راز خود و «عارف وقت» خويشم. «... جاي بسي تأسف است كه مردي آنچنان اين چنين تفسير شود. به هر حال مادي مسلكان از چسباندن حافظ به خود طرفي نميبندند...»(6)مطلبي نيز از بهاءالدين خرمشاهي در كتاب «ذهن و زبان حافظ» درباره حافظ «حافظ شيرازي» ارائه شده است كه قابل توجه است. ايشان مينويسد: «... معلوم نيست شاملو در تصحيح يا «روايت» اين ديوان چه روشي را در پيش و چه هدف يا منطقي در سر داشه است. آيا روشش قياسي است؟ انتقادي است؟ التقاطي است؟ و يا ابداعاً روش تازهاي در تصحيح متن حافظ يافته است؟ كه گمان ميكنم چنين حدس اخير صائب تر باشد... بيروشي و آسانگيري شاملو در اين كار، حيرتانگيز است...»(7) خرمشاهي پس از استدلال نتيجه ميگيرد كه:«... اگر به شيوه شاملو يا فرزاد رأي خودمان را مبناي سنجش قرار دهيم اين شبهه در ميان خواهد آمد كه ممكن است كه دايه مهربانتر از مادر بشويم و چنان ترتيب و منطقي به ابيات فلان غزل بدهيم كه روح حافظ از آن خبر نداشته باشد...»(8) مسعود بهنود نيز در پي چاپ «حافظ شيرازي» مصاحبهاي با شاملو دارد كه در روزنامه كيهان به چاپ رسيده است. وي در اين گفتو گو خود به پرسشي كه طرح ميكند پاسخ ميگويد و در بيان محق دانستن شاملو و ويژگي بارزش به سبب دخل و تصرف در اشعار حافظ مينويسد:«... آنجا سئوالي ديگر نيز پيش ميآيد؛ «اگر كسي چنين كند، يعني حضور دادن استنباطهاي شاعرانه را در حافظ رايج كنيم، آنوقت است كه ادامه مييابد و ...» و پاسخ خود من به اين سئوال اين است كه: «هر كس شاملو نيست. شاملو سخنشناس است... تعصب نيست، برداشتهاي درستي از حافظ دارد..»(9) درباره كتاب «حافظ شيرازي» ايرج پزشكزاد معتقد است كه:«... به تصديق دوست و دشمن، در طول هفتقرن، هيچ دشمن خونخواري چنين تطاولي به حافظ نكرده است. نميدانم شاملو به عظمت خرابكاري خود شعور كافي دارد يا نه و آيا اين قضاوت دوست شاعرش، نعمت ميرزازاده را كه ميگويد: «حافظ شاملو يك شرمساري ملي است» را شنيده است يا نه؟...»(10)فريدون تنكابني در نگاهي به نوشته آقاي شاملو درباره حافظ مصحح دكتر خانلري نيز مينويسد:«... اينجا هم اشكال كار آقاي شاملو همان اشكال هميشگي است. يعني معني كردن شعر حافظ با مفاهيم و معاني امروزي...»(11) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 روزنامه کیهان،مورخ 2/2/1350. 2 مجله فردوسی،شماره 757،مورخ 13/1/1345. 3 به سیب بوستان وشهدوشیرم(نسخه دکترغنی وعلامه قزوینی). 4 مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،چاپ اول،انتشارات صدرا،صص 42-41. 5 مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،چاپ اول،انتشارات صدرا،صص 46-43. 6 مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،چاپ اول،انتشارات صدرا،صص 50-47. 7 بهاءالدین خرمشاهی،ذهن وزبان حافظ،نشرنو،چاپ دوم،1362. 8 همان. 9 روزنامه کیهان،مورخ 27/3/1355. 10 ایرج پزشکزاد،مجله علم وجامعه،چاپ خارج از کشور،به نقل ازماهنامه ارش،چاپ خارج ازکشور،شماره 6،مورخ 6 /4/1370. 11 همان. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
كارگزاران امپرياليستي براي گرم نگهداشتن تنور تهاجم فرهنگي به افراد و عناصري چون احمد شاملو محتاجند. آنان براي اينكه او را از ورطه فراموشي برهانند، هر روز و هر هفته نغمه تازهاي ساز ميكنند و با طراحي برنامههاي تبليغاتي ويژهاي سعي در مطرح نگهداشتن وي دارند، از جمله اين ترفندها ميتوان به جوايز بيادها و دانشگاهاي غربي اشاره كرد كه بيدريغ نثار اين شاعر فرهيخته!! و مردمي ميشود و نشريات داخلي نيز اخبار اين اقدامات را با آب و تاب منتشر ميسازند. از جمله اينگونه اقدامات ميتوان به اعطاي جايزه «داگرمن» سوئد(1) و مراسم تجليل دانشگاه هاروارد از احمد شاملو اشاره كرد.(2) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
احمد شاملو از چند سال پيش مبتلا به بيماري قند بودو بارها براي درمان خود به خارج از كشور سفر كرد. اما معالجات هيچگونه ثمري نداشت. اين بيماري سرانجام شاملو را از پاي درآورد و او در تاريخ چهارم مرداد ماه 1379 در بيمارستان ايرانمهر تهران تسليم مرگ شد.پيكر شاملو در امامزاده طاهركرج به خاك سپرده شد. در مراسم تشييع او كه با حضور مديركل دفتر وزارتي و روابط عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد، محمود دولتآبادي قصه نويس ـ سخنراني كرد. و سيمين بهبهاني نيز قطعه شعري خواند. مرگ شاملو بازتابهاي متفاوتي داشت گروهي او را شاعري ارزشمند و والا و مردمي معرفي كردند و گروهي ديگر وي را عنصري پشت كرده به مردم و كشورش ناميدند. رسانههاي استكباري در راديو و تلويزيونهاي غربي، هر يك به فراخور مواضع خود، در اطراف او و آثارش به گفتگو پرداختند و محافل و مجامع وابسته به كانونهاي قدرت و جريان جهاني سلطه، اعلاميههايي در تمجيد و تجليل ازوي انتشار دادند. برخي از جرايد داخلي به قهرمان سازي وي پرداختند و كوشيدند تا به دروغ احمد شاملو را شاعري مردمي ـ كه در تمام دوران عمرش در محدوديت و فشار زندگي ميكرد، معرفي نمايند. روزنامه «حيات نو» متعلق به حجتالاسلام هادي خامنهاي به مرگ شاملو توجهي ويژه نشان داد و به صورت يك سويه حرف و سخنهاي عدهاي از وابستگان جريان روشنفكري بيماري و اعضاي كانون نويسندگان، همچون جواد مجابي، سيمين بهبهاني، احمدرضا احمدي و منوچهر آتشي را در رثاي او چاپ كرد(1)روزنامه ايران وابسته به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران و زيرمجموعه آن هفته نامه ايران جوان نيز بيشترين حجم مطلب را به نقل از خبرگزاريهاي غربي و برخي از ياران شاملو درباره وي نگاشتند و بيشترين تجليل را از او به عمل آوردند، ايران نوشت. «... با مرگ احمد شاملو... ايران نه تنها يكي از بزرگترين شعراي معاصر خود را، بلكه قويترين نماد وجدان روشنفكري خود عليه استبداد وستم را از دست داد...»(2) اين روزنامه مراسم تشيع جنازه شاملو را «پژواك عشق و آزادي» ناميد(3) و با انتخاب تيتر «مرگي به سپيدي بامداد»(4) از او تجليل به عمل آورد و هفتهنامه «ايران جوان» زير مجموعه روزنامه ايران هم در برخورد با مرگ احمد شاملو همين راه را پيمود و در دو شماره پيايي و در هر شماره در دو صفحه روبروي هم به شاملو و شعرش پرداخت و او را «آفتاب شعر امروز ايران» لقب داد.ايران خبرهاي مرتبط با مرگ شاملو را پوششي وسيع داد و حتي بيانيه تشكيلات غيرقانوني كانون نويسندگان و پيام تسليت وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي عطاءا... مهاجراني را چاپ كرد.(5)از سوي ديگر جرايد اصولگرا با لحاظ كردن عملكرد شاملو و كينتوزيهاي او عليه نظام اسلامي و مردم مسلمان ايران، براي مخاطبان خود به روشنگري پرداختند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 حیات نو،مورخه 6/5/1379. 2 روزنامه ایران،مورخه 9/5/1379 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
احمد شاملو .
برگرفته از مجموعه نیمه پنهان. |
| پیوندهای روزانه |
|
خاطرات یک بهایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 |
| پیوندها |
|
اشنایی بافرقه استعماری بهاییت صادق هدایت(بیوگرافی) رادیوفردا خاطرات یک نجات یافته ازبهائیت افسانه سازان هلوکاست درسینما براندازی درسکوت |
|
RSS
|